جلسه ۸۳
10پس ببینید این اماراتی که شارع اعطاء حجیت به آنها کرده، اعطاء اطلاقی به نحو اطلاق که نیست این طوری که اینها دارند میگویند. حجیت این امارات همان حجیتی است که عقلاء دارند میگویند و وقتی که ما این حجیت را حجیت عقلاییه دانستیم اصلاً به طور کلی این بحثها میرود کنار که آن ادلۀ شهادت آیا در مورد جواز شهادت که مترتب بر ید باشد میآید یا نمیآید؟ خب بله اگر ید جوری است که موجب ملکیت است شهادت هم بر آن مترتب میشود. اگر آن ید موجب ملکیت نیست اصلاً این اماره دلالت بر ملکیت نمیکند. چه کسی گفته دلالت بر ملکیت میکند؟ نخیر، دلالت بر ملکیت نمیکند. ظن به ملکیت را برای انسان میآورد و بر طبق حدودی که آن ید بتواند مثبت باشد به همان مقدار برای انسان ظن پیدا میشود. ظن متاخم پیدا میشود، کم کم کم کم تا علم پیدا میشود.
پس اینی که ما میگوییم این امارات حجت هستند، این امارات نه اینکه یک حساب جداگانهای از این صاحب عقلاء دارند که به نحو اطلاق به محض اینکه یک یدی بر یک ماشینی تعلق گرفت شما فردا میتوانی شهادت بدهی بر اینکه این فرد مالک است، نخیر این طور نیست. باید این اماره در دلالتش تام باشد، این اماره در دلالت خودش باید مثبت باشد و آنچه را که عقلاء مترتب میکنند بر این اماره باید از این اماره متحصل باشد، حاصل باشد. در اینجا آن وقت دیگر هیچ گونه اختلافی ما بین ادلۀ شهادات که شهادت را متوقف بر علم کرده است و بین امارات، ما دیگر در اینجا نمیبینیم. حالا تا انشاءاللَه خود بحث خصوص ادلۀ ما نحن فیه. این به نحو کلی.
مثلاً در بعضی جاها ما میبینیم که خب این علم، یعنی مورد را باید اصلاً ببینیم که آنچه که بر عهدۀ یک مکلف قرار داده شده آن چه است؟ یعنی آن خیلی مهم است دیگر. مثلاً الان به ذهنم آمد این قضیه که مرتبط با این مسئله است. جلسۀ مرحوم آقا شیخ عبدالکریم حائری بوده بعضیها گفته بودند که آقا شما این وجوهات برای صلاة و صوم استیجاری و این حرفها را چطوری میگویید؟ آیا شما علم دارید در اینکه آن شخص در عالم نفس الامر آن را انجام میدهد یا نه؟ و اشتغال ذمه برای ما پیدا میشود. و چند نفر گفته بودند که ما این وجوه استیجاری را دادیم به بعضی افراد و بعد کشف شده که اصلاً طرف یک رکعت هم نماز نخوانده و بعد آمده به ما گفته و فلان. مرحوم آقا شیخ یک جواب خوبی داده، گفته هیچ بر ذمۀ شما نیست. چرا؟ چون موقعی که شما دارید اخذ میکنید نه به عنوان اینکه این به آن مصرف واقعیه و نفس الامریه برسد. شما متکفل یک همچنین مسالهای نمیشوید بلکه شما متکفل میشوید این را به مصرفی میرسانید که علم دارید و علم هم دارید، خب بعد کشف خلاف میشود خب بشود از عهدۀ شما ساقط است. شما میگویید ما این را میرسانیم به کسی که میدانیم به مقتضای علممان، آن انجام میدهد، حالا کشف شد در اینکه او انجام نمیدهد خب چیزی بر عهدۀ شما نیست. یعنی شما از اول این شرط ضمنی را با طرف دارید انجام میدهید که...، تکفل نکردید، متعهد نشدید بر اینکه در عالم واقع و نفس الامر این صلاة تحقق پیدا بکند، نخیر، یک همچنین تعهدی نکردید و تعهد نمیکند کسی یک همچنین چیزی مگر اینکه برود فرض کنید که بالای سر آن مصلی بایستد ببیند آیا میخواند یا نمیخواند. بلکه آنچه که هست این است که در واقع شما متعهد میشود برای اینکه به آنی که اطمینان دارید به او، این را برسانید. شما طبق اطمینانتان هم عمل کردید حالا کشف خلاف شود چیزی دیگر بر عهدۀ شما نخواهد بود.

