جلسه ۸۱
7کلام مرحوم نائینی به صواب اقرب است ولکن صحبتی که در اینجا هست این است- همان طوری که عرض شد- اینی که مقتضای مورد، این اقتضاء دلالت میکند بر عدم النقلیه، این به جای خودش محفوظ، مواردی که عین محبوس است و یحتاج الی دلیلٍ شرعی، این مورد صحیح است این مقتضای طبع قضیه است. مقتضای طبع وقف همین است که میفرمایید که این نیاز به مجوز و اضطرار دارد ولی صحبت در این است که خود بنای عقلاییه در این مورد که شما اخبار را به عنوان امضای بناء و سیرۀ عقلاییه می دانید، خود بنای عقلاییه در اینجا چیست؟
آیا فرض کنید که من باب مثال اگر یک شخصی را عقلاء به او وثوق دارند و او را فرد خیلی محتاطی میدانند و به عبارت دیگر جا و موقعیت یک موقعیتی است که شرایط و قرائن حکایت میکنند از اینکه فرض کنید که دولت بر اموال موقوفه دست دارد من باب مثال، حکومت حکومتی است که نمیگذارد مال موقوفه به دست غاصب بیافتد یا اینکه شرایط یک شرایطی است که فرهنگ اجتماعی آن تمدن، اجازه نمیدهد که غیر از صاحبان مال موقوفه، تصدی داشته باشند، در یک همچنین شرایطی که افراد خودشان را ملزم به قوانین و امثال ذلک میدانند آیا باز در اینجا هم این ید دلالت بر ملکیت نمیکند؟ و ما آیا به طور کلی سیرۀ عقلاییه را باید منحصر و محبوس کنیم بر عدم جواز نقل و انتقال اموال موقوفه؟ این است؟ خب وقتی که شما قائل به سیرۀ عقلاییه شُدید، خود سیرۀ عقلاییه حکایت میکند بر اینکه بر حسب قوانینی که در مجتمعات هست، بر حسب شرایط و قرائنی که وجود دارد در هر جا، خود سیرۀ عقلاییه...، چرا؟ چون سیرۀ عقلاییه عبارت است از سیرۀ متعارف در قوم، سیرهای که در آن قوم متعارف است و دارد جاری میشود. حالا یک سیرۀ عقلاییه که در یک شهری هست به شهر دیگر چه مربوط است؟ اصلاً چرا به عنوان یک حکم کلی بیاییم بیان بکنیم که سیرۀ عقلاییه دلالت نمیکند بر جواز نقل و انتقال در اعیان موقوفه و امثال ذلک.

