جلسه ۸۰
3الان شما من باب مثال اگر در دادگاه لاحه هم بروید ، در دادگاه لاحه اگر بروید بینه اگر بر یک مسالهای اقامه بشود ولو از خود همان کشور ذی نفع، البته غیر از ایران! ایران مستثنی است چون ایران را قبول ندارند! فرض کنید من باب مثال مدعی از خود کشور ذی نفع خودش بینه بیاورد، اگر اقامه کند آنها قبول میکنند البته خب بینه در آنجا شرایطی دارد و کذبش تبعاتی دارد، اینها هم هست، همین طوری گتره نیست که هر کسی بیاید و دو نفر بیاورد و بگذارد و برود. یعنی الان در عرف بین الملل بینه را به عنوان یک دلیل حاکم قبول دارند ولی خود همینها پس از یأس از ظفر به دلیل است، پس از اینکه آنها مشورت کردند، پس از اینکه آنها فحص کردند، پس از تامل و تحقیق در یک موضوعی، آن موقع بینهای اگر آمد بر آن حکم میکنند. این یک دلیل عقلایی است یعنی در عرف بین الملل این پذیرفته است و این پذیرفته شدنش به عنوان یک مسالۀ فطری است یعنی فطرتاً در هر جایی که جنبۀ قوت در آنجا بود خب عقل در آنجا آن را حاکم قرار میدهد. خب این یک مسالۀ تعبدی نیست که شارع بر خلاف عرف، یک جعل موضوعی یا جعل حکمی در اینجا کرده باشد، این طور نیست.
بناء علی هذا اگر در اینجا در یک مورد ید با بینه در تعارض واقع شد و ما جنبۀ اقوائیتی در یکی از آن طرفین پیدا نکردیم، نه در جنبۀ ید اقوائیت بر بینه بود و نه در بینه اقوائیت بر ید بود- اگر در بینه اقوائیت بر ید بود خب ید دیگر اماره نیست، اگر ید اقوائیت بر بینه داشت خب دیگر در اینجا ید حاکم بر بینه است و آن اماره در اینجا نیست- اگر هیچ کدام از آنها بر دیگری اقوائیت نداشتند در این صورت باید به مقتضای البینة علی المدعی و الیمین علی من انکر چون ذو الید منکر است دیگر و مدعی که آن ذو البینه است در آنجا به مقتضای قاعده باید به بینه مراجعه کرد و الا نه، ما دلیلی برای رجوع به بینه نخواهیم داشت.

