جلسه ۸۰
2سؤال: ...؟
جواب: بله دیگر اماره نیست. نه، یعنی مورد اماره است ولی امارهای است که علم آور است نه امارهای است که ظن آور باشد،
سؤال: ...؟
جواب: نه ما اصلاً...، بله ما کاری نداریم.
ببینید صحبت ما در این بود که آیا تقدیم بینه بر ید جنبۀ تعبدی دارد یا اینکه نه جنبۀ عقلایی دارد؟ خود ید را من حیث هی هی اگر ما بخواهیم نگاه کنیم این امارۀ بر ملکیت است، منتهی لو خلی و طبعه با توجه به بینه، خب این رتبهاش متأخر از بینه است. وقتی که بینهای باشد، عدول باشند، اینها اصحاب رتق و فتق باشند، ظاهر الصلاح باشند و امثال ذلک، این در اینجا لو خلی و طبعه، بینه بر آن مقدم است. مثل اینکه فرض کنید که در اینجا یک یدی است که انسان اطلاعی بر خصوصیاتش ندارد، به همین ظاهر و اینها بخواهد نگاه کند یک ملکیت ؟ فرض کنید که من باب مثال در اینجا ثابت میکند، از آن طرف هم یک بینهای هست، یک عده هستند، عدول هستند، خب انسان در آنجا بینه را بر ید مقدم میکند.
ولی یک وقتی نه، یک شخصِ واقعاً متعبد و متدین و متحفظ بر مسائلی، بر یک منزل، بر یک مالی ید دارد، خب او عقلش نمیرسد بر اینکه در این مال تفحص کند؟ او تدینش اجازه میدهد بر اینکه در مال غصبی در اینجا سلطه پیدا کند؟ وقتی که خصوصیت مورد ما را لحاظ کنیم هزارتا بینه به پای این نمیرسد. یعنی مورد یک موردی است که اصلاً نفس او آبی از این مسائل است. گرچه ید در اینجا اماره است منتهی امارۀ به علم است نه امارۀ به ظن. آن وقت در اینجا بینه چون جنبۀ ظنی دارد لذا محکوم واقع میشود. منظور من این است که بینه هیچ گاه به عنوان یک دلیل تعبدی حاکم بر ید نیست بلکه به عنوان یک دلیل عقلایی و عرفی و به عنوان یک حیثیت عقلاییه همیشه مطرح است و شارع هم از این مبنا تخطی نکرده. یعنی شارع همان مبنای عرفی و محاوراتی و معاشرتی و آن تمدن عقلاییه را آمده در اینجا امضاء کرده اما نیامده از پیش خودش...، الان هم همین طور است.

