جلسه ۸۰
8جواب: ملاک ملاک کاشفیت است. وقتی ملاک کاشفیت شد ما باید با توجه به مورد و با توجه به موضوع در اینجا نسبت به این قضیه نظر بدهیم.
بنابراین آن وقت در اینجا مساله انقلاب پیدا میکند یعنی وقتی که این شخص اقرار کند بر اینکه این مالِ این شخصِ مدعی است، آن وقت این خودش میشود مدعی، آن شخص میشود منکر چرا؟ چون این که مدعی است این الان مدعی است بر اینکه مال از ملک او به ملک من انتقال پیدا کرده، آن طرف منکر است میگوید نه انتقال پیدا نکرده سر جای خودش است. پس بنابراین چطور اینکه این وقتی که ذو الید باشد منکر است، اگر یک شخصی مدعی باشد آن مدعی است و او باید قسم بخورد و قول منکر مقدم است چون موافق با اصل است. حالا که این ذو الید میآید اقرار و اعتراف میکند به اینکه این مال یک ملکیت سابقه داشته این ذو الید میشود مدعی. این باید در اینجا دلیل بیاورد. او در آنجا میشود منکر، باید مال را به او رد کرد. در اینجا به مقتضای قاعده، قول ذو الید مؤخر است و قول مدعی در اینجا مقدم است به خاطر اینکه او منکر است ولکن طبق قاعدۀ ید این قاعدۀ ید در اینجا حکومت پیدا میکند بر آن استصحاب همان طوری که عرض کردیم و طبق اماریت خودش این ذو الید در اینجا صاحب مال به حساب میآید. چطور اینکه در اغلب اموال و در اغلب تملکات هم همین است بالاخره این یک وقتی مال یک کس دیگری بوده دیگر، وقتی که ذو الید را شما به آن اماره می دهید، قبلاً این مال کس دیگری بوده الان در اینجا این ید دلالت بر ملکیت میکند، ما نمیتوانیم بگوییم که تمام این اموال نسلاً بعد نسل همین طور رسیده به دست این ذو الید، نه، املاکی که میخرند، زمینی که میخرند، الان شما در خود قم بیایید نگاه کنید ببینید چند نفر، چند تا از این منازلی که در قم وجود دارد نسلاً بعد از نسل به صاحب البیت رسیده؟ نود و هشت درصد خریده فروخته، خریده فروخته، این میخرد به آن میدهد آن میخرد به این میدهد و در حالتی که ما با آنها معاملۀ مالکانه میکنیم و هیچ نمیگوییم در اینجا که آقا شما این مالی که خریدید ما استصحاب عدم نقل را در اینجا جاری میکنیم ید شما دیگر ید اماره نیست. پس بنابراین این مال شما، مال غاصبانه است و خرید و فروش از اینها...، این حرفها دیگر در این صورت نیست. پس بنابراین اعتراف به اینکه این مال قبلاً مال او بوده این منافاتی با اماریت ید فعلی او ندارد.

