جلسه ۸۰
4حالا اگر ذو الید در اینجا اعتراف به ملکیت مسابقۀ بر ملکیت خودش کرده بود به مدعی که این مال قبل از اینکه در ملک من من باب مثال واقع شود این مال ملک برای این مدعی هست در اینجا، بعد انتقال پیدا کرد به ملک من، آن وقت خب ممکن است ما بگوییم تعارض بین استصحاب و بین اماره است در اینجا و خود مدعی هم فرض کنید که من باب مثال بینه نداشته باشد، از یک طرف استصحاب عدم انتقال در اینجا حاکم است، از آن طرف در اینجا ید امارۀ بر ملکیت است، خب در اینجا جا جای تعارض است، خب کدام یک از اینها مقدم است؟ آیا استصحاب عدم انتقال در اینجا جاری میشود یا اینکه ما ید را مقدم بر استصحاب میکنیم؟
بناءً بر اینکه ما امارات را از جهت کشفیت و طریقیت الی الواقع، حاکم بر اصول بدانیم خب در اینجا باید بگوییم که ید بر استصحاب مقدم است دیگر، این هست. حالا اگر ما آمدیم در اینجا استصحاب را از امارات دانستیم این دیگر تعارض بین دو امارتین میشود، چون در استصحاب حرف است دیگر که آیا استصحاب اماره است یا اصل؟ [با توجه به] آن مسائلی که به نظر میرسید و قبلاً عرض شد که استصحاب را جزو امارات به حساب آوردیم، در اینجا تعارض میشود. وقتی که در اینجا تعارض شد انسان باید نگاه کند به خصوصیت مورد، ببیند مورد در اینجا چیست؟ یک وقتی آن اماریتش بر آن استصحاب غلبه دارد، ید در اینجا مقدم میشود، یک وقتی نه، مورد یک موردی است که خیلی خلاصه نمیشود روی یدش حساب باز کرد، در اینجا استصحاب باید مقدم بشود. لذا بعضی از آقایان در اینجا قائل به رجحان استصحاب بر ید شدند. آن وقت بعضی در مقام اعتراض آمدند گفتند که آقا همه میگویند که امارات بر اصول در اینجا مقدم است شما چطور آمدید در اینجا فرض کنید که استصحاب را بر ید مقدم کردید و اینها؟ این بحثها دیگر در همین جا در این زمینه مطرح هست.

