جلسه ۷۷
6و در هر جایی که شما لحاظ کردی در تعارض بین دو دلیل، اگر بخواهد به یک دلیل عمل شود جا برای دلیل دیگر اصلاً باقی نمیماند بدانید دلیل دیگر اخص از این دلیل است و مورد این میآید آن را تخصیص میزند یا حکومت پیدا میکند. در هر موردی، اگر ما بخواهیم به این دلیل عمل کنیم اصلاً مورد برای این دلیل دیگر باقی نمیماند در اینجا باید چه کار کنیم؟ با این دلیل یا این را تخصیص بزنیم یا این را حاکم بر این قرار بدهیم چرا؟ چون این هم در اینجا ناظر بر این است یعنی هم شامل این است هم شامل غیر از خودش است. اگر این شامل بر این باشد و این را کنار بزند، دیگر جای برای این دلیل باقی نخواهد ماند. لذا آن در آنجا حاکم بر دلیل اعم خواهد بود و ما در ید همین کار را میکنیم.
اگر ید بخواهد با استصحاب و امارات دیگر در تعارض واقع شود اصلاً موردی دیگر برای ید باقی نمیماند الا آنجایی که امارۀ اقوای از این وجود داشته باشد و آن عبارت است از بینه. بینه امارۀ اقوای از ید است. بینه یعنی ارزشی که عقل آن ارزش را به انسان عادل میدهد که آن ارزش طریقیت به واقع است، طریقیتی که آن طریقیت اقوای از ید است در آنجا بینه میآید بر این ید غلبه میکند اما نکته اینجاست: اگر ما این ملاک را در همه جا پذیرفتیم که ملاک عبارت است از طریقیت به واقع، آن وقت دیگر در اینجا آنچه که برای ما شرعاً میتواند ملاک واقع شود عبارت است از طریقیت نه نحوۀ طریقیت، خصوصیت طریقیت برای ما ملاک نیست. آیا طریقت طریقت یدویه است یا طریقت طریقت بینه است، این دیگر برای ما ملاک نمیماند. ملاک اقوائیت طریق به واقع است نه نفس و کیفیت طریقت به واقع، این ملاک برای ما نخواهد بود.

