جلسه ۷۷
5... این را اسمش را میگذاریم سلطه. پس سلطه و هیمنه عبارت است از یک نحوه تعلق انسان به مالی که از تجاوز دیگران به آن مال، آن سلطه جلوگیری میکند و این قضیه در ازدواج هم همین طور است. در مسائل رقّیّت هم همین طور است. در مسائل ولایی و وصایت هم همین طور است. تمام اینها عبارت است از یک نحوه ارتباطی که آن ارتباط منشأ میشود برای یک عنوانی که آن عنوان از عناوین اختصاصیه است، از عناوین اعتباریه است. در تمام اینها، آن سلطه، اصل و ملاک برای تکوّن آن اعتبارات عقلاییه است، اصل آن سلطه است. وقتی که این طور شد پس بنابراین آن ملکیتی که جنبۀ عقلایی دارد، آن ملکیت عنوانی واقع میشود از عناوین. یعنی آن ملکیت یک جنبۀ واقعی دارد که آن جنبۀ واقعی را عقلاء آمدند تاسیس کردند، نه اینکه عقلاء تاسیس کردند بر اساس قرارداد، نه، عقلاء بر اساس انتزاع از یک امر واقعی آمدند این را انتزاع کردند و تاسیس کردند شارع هم آمده این تاسیس را امضا کرده.
پس بنابراین آنچه که ما در اینجا داریم اماریت به واقع عقلاییه است. ید عبارت است از امارۀ به یک امر واقعی عقلایی نه واقعی نفس الامری. فقط ید همین است. وقتی که این طور شد پس دیگر ید نمیشود جزو اصول باشد. وقتی که جزو اصول نشد میرود جزو امارات. حالا که رفته جزو امارات، ارتباط این با بقیۀ امارات چیست؟ فرض کنید که من باب مثال با استصحاب، اگر ما استصحاب را جزو امارات بدانیم، اگر جزو اصول بدانیم که خب امارات حاکم بر اصول هستند. اگر هم ما استصحاب را باز جزو امارات بدانیم، چون استصحاب عدم الملکیت است دیگر، خب چطور در اینجا با استصحاب معارضه نمیتواند بکند و بر استصحاب حکومت دارد، به جهت این است که اصلاً این اماره در ظرف عدم الملکیت در اینجا تحقق و تکوّن پیدا میکند، آن وقت چطور میتواند استصحاب با آن تعارض کند؟ اگر ما بخواهیم این ملکیت را سلب کنیم و همیشه استصحاب را بر او حاکم کنیم چه موردی دیگر در اینجا پیدا میشود که ید در آن ملک باشد؟ اصلاً ما یک همچنین چیزی را نداریم. پس بنابراین به طور کلی اصلاً قاعده ید میرود کنار.

