جلسه ۷۷
4شما وقتی که ترأس و ریاست و مرئوسیت را من باب مثال اعتبار میکنید، یک شخصی را اسمش را رئیس میگذارید، یک شخصی را اسمش را مرئوس میگذارید، این باید یک جنبۀ خارجی داشته باشد تا بتوانید این کار را انجام بدهید. مثلاً نگاه کردید دیدید در چند نفر یک نفر علمش بیشتر از بقیه است، به این توفر علمی که یک جنبۀ خارجی و تکوینی و حقیقی است نه جنبۀ اعتباری، این را تفوق میدهید بر آن جهات استعدادیهای که از افراد هنوز به فعلیت نرسیده ولی اینها در این شخص به فعلیت رسیده. همینی که جهات استعدادیهای در این به فعلیت رسیده که در دیگران نرسیده است، به این تفوق میدهد، به این استعلا میدهد. یعنی در حقیقت خارجی، در وعاء خارج یک جنبۀ حقیقی وجود دارد که بر آن اساس شما ریاست را انتزاع میکنید و این را بر دیگران رئیس میکنید.
چطور اینکه در خارج اگر کسی فرض کنید که یک بار صد کیلویی را بردارد این یک جهت خارجی است تا یک شخصی که بار نود کیلویی بردارد، پنجاه کیلویی بردارد، هفتاد کیلویی بردارد، همین بار صد کیلویی را برداشتن یک جنبۀ حقیقی خارجی است و شما به این لحاظ، این را از دیگران برتر میدانید عقلاً. چرا؟ چون جهات استعدادی که در دیگران وجود دارد در این به این مقدار به فعلیت رسیده. دیگران تا نود کیلو به فعلیت رساندند این ده کیلو اضافه به فعلیت رسانده پس بنابراین عقلاً تفوق دارد بر دیگری به لحاظ تفوق ماهوی. این تفوق موجب میشود که ما یک ریاست را انتزاع کنیم، پس تو باید بشوی رئیس این گروه.
یا در باب ملکیت هم همین طور است. در باب ملکیت اصل ملکیت عبارت از اشتمال است دیگر. عرض اشتمال این یکی از اعراض است. جده، ملک این یکی از اعراض است. این از کجا انتزاع شد؟ از یک جنبۀ خارجی. وقتی انسان رفت با دست خودش این را برداشت خب این میشود یک امر تکوینی دیگر، این امر تکوینی که نگذاشت دیگران به این محدوده تجاوز کنند. اینها همه امور تکوینی است اعتباری نیست یعنی یک مسالۀ خارجی است. شما وقتی که با دست خودتان و با ید خودتان یک چیزی را ضبط میکنید این دیگر اعتباری نیست این تکوینی است. وقتی که آن را برداشتید و دیگران را از تجاوز به این محدوده باز داشتید، یک نوع ارتباط اینجا برای شما تکویناً حاصل میشود و آن از خود دانستن است، حذف دیگران و اختصاص این به خود. این امور تکوینی است. آن ارتباط مشخص بین انسان و بین آن مال که ارتباط، ارتباط تکوینی است، آن ارتباط دیگر اعتباری نیست یعنی احساس این مسالۀ از خود دانستن، این یک امری است که در نفس است دیگر، این را انسان نمیتواند انکار کند دیگر، این در نفس انسان است. این از خود دانستن را بعد ما میآییم یک جهت اعتباری از این انتزاع میکنیم که آن را اسمش را میگذاریم ملکیت. پس ملکیت برگشتش به امر حقیقی خارجی است. این عَرَض که عبارت است از جِده، این برگشتش به یک امر حقیقی خارجی است. از یک امر حقیقی خارجی شما میآیید ملکیت را انتزاع میکنید. پس این ید در اینجا موجب برای این ملکیت شده. ید که عبارت از یک امر خارجی است، با این دو دست، این میشود موجب برای ملکیت. وقتی که این موجب برای ملکیت بشود...

