جلسه71
4لذا ما در خیلی از احكام میبینیم که اصلاً مشقت در آن احكام لحاظ شده، این از یك طرف، از یك طرف نگاه به بعضی از احكام میكنیم میبینیم اینقدر ساده گرفتهاند، فرض کنید در وضو و تیمم و غسل اینقدر ساده گرفتند، در باب طهارات اینقدر ساده گرفته شده. طهارات و نجاسات و امثال ذلك و اینها. این روی چه اساسی هست؟ این روی چه مبنایی هست؟ مگر احكام شرع همه یك دست نیستند و از یك منشأ مگر همۀ آنها تنازل پیدا نمیكنند؟ چطور در یك جا ما میبینیم مشكل است و در یك جا اینقدر آسان است؟ وقتی كه بدست آوردن طهارت مائیه مشكل باشد امر به طهارت ترابیه میشود. خب این قضیه باعث شده است كه اینقدر ما در كلمات فقهاء و بزرگان اختلاف میبینیم.
بعضیها به طور كلی آمدهاند این قاعده را مخصوص كردهاند به مواردی كه اصلاً تكلیف نباشد، فرض كنید كه مانند اصول عملیه. چطور در اصول عملیه ما در مواردی كه شك در تكلیف داریم یا شك در مكلفٌ به داریم، شبهۀ موضوعیه داریم، شبهۀ تكلیفیه داریم، شبهۀ مصداقیه داریم، ما در اینها اصول عملیه جاری میكنیم. در جایی كه بیان نیست، در لابیان اصول عملیه جاری میشود. همین جا در ظرف عدم بیان ما قاعدۀ عسر و حرج را جاری میكنیم. اما اگر در یك زمینهای تكالیف مثبته یا نافیه وجود داشته باشد ما در آنجا نمیتوانیم تمسك به قاعدۀ عسر و حرج كنیم. یعنی این احكام مثبته، اینها مخصصات قاعدۀ نفی و حرج خواهند بود. قاعدۀ [عسر] و حرج عام است، تخصیص میخورد به تمام احكامی كه در شرع آمده الا آن مواردی كه ما نسبت به آن مورد حكم نداریم، شك داریم، مثلاً اگر بخواهیم احتیاط بكنیم در آن مورد، به مشقت میافتیم. با قاعدۀ حرج، نفی وجوب آن احتیاط را می كنیم. نفی آن تكلیف زائد را میكنیم

