جلسه71
11سوال: ...؟
جواب: بله؟
سوال: ...؟
جواب: کل شیءٍ بحسبه در اینجا میشود. چطور اینكه شما در قاعدۀ لاضرر مگر برای رفتن به حج مبالغ زیادی را صرف نمیكنید، مگر آنها را ضرر به حساب میآورید؟ درحالی كه شما یك هزارم این مبلغ را برای تحصیل طهارت مائیه میگویند كه خرج نكن، با تراب تیمم بكن. ولی برای حج میگویند هزار برابرش را هم باید صرف كنید. برای وضو سهل گرفتهاند اما برای حج میگویند اگر صد میلیون پول رفتن به مكه است باید انجام بدهی هیچ حد و مرزی ندارد. این نیست كه فقط فرض كنید اگر یك میلیون یا پانصد هزار تومان شد انجام بدهید و اگر هزار تومان هم بیشتر شد نه دیگر اینجا استطاعت برداشته میشود! نه. در هرشیی به حسب خودش آن مقدار زائد برتكلیفِ شارع را، و آن مقدار را هم انسان خودش میتواند بدست بیاورد. این دیگر ملاك، ملاك ذوق است. اینجاست كه دیگر تفاوت پیدا میكند یعنی هر مكلفی بر حسب تشخیص خودش آنجا دیگر باید وظیفهاش را انجام بدهد، كسی دیگر نمیتواند به او اعتراض كند یعنی خودش میماند و خدا. اینجا جای فتوا دادن دیگر نیست كه نسبت به این شخص آیا حرجی است یا حرجی نیست. این دیگر وظیفه، وظیفۀ مكلف میشود. خود مكلف باید تشخیص بدهد البته خود انسان هم میفهمد. مجتهد به عنوان بیان یک حكم عام این قضیه را مطرح میكند، مواردش را باید بگوید به مقلد كه در چه مواردی میتوانی این كار را انجام بدهی نه اینكه صرفاً بگوید كه آقا حرج است.
امسال که در مكه بودیم یک پیرمرد بود سفر اولش هم بود، صروره بود، پیرمرد سرش را نمیخواست بزند! نمی خواست حلق کند! مجتهد خودش هم فتوا به وجوب حلق میدادها! اینقدر این طرف و آن طرف رفت سؤال کرد بعد هم آمد پیش ما، گفتم الا و لابد باید بزنی، هر چه بالا و پایین كرد، گفت از فقهاء كسی هست فتوا داده باشد که حلق لازم نیست؟گفتم من اصلاً فقیه نمیشناسم! آقا برو پیكارت باید سرت را بزنی برو و برگرد هم ندارد! هرچه كرد گفتم نمی شود. آخرش آن مسئول كاروان آدم عامی هم بود، خب مسئول بود و كتابها را هم داشت دیگر، فتاوی آنهایی كه توی لبنان هستند، فتاوی آنهایی كه توی عراق و آنجاها هستند همه را داشت. آن گفت فلان كس میگوید كه- اصلاً مجتهد این نبود - فلان كس میگوید اگر ضرر داشت نه حلق بر تو لازم نیست. آن گفت بله برای من ضرر دارد! ضرر چیچی دارد؟ نه برای من ضرر دارد، من احتمال ضرر میدهم، احتمال مشقت میدهم! هیچی! آقا سرش را نزد و یك پسری هم داشت خیلی سوسول و فلان و این حرفها! اصلاً از اول توی خود كاروان یك اتاق دیگر گرفته بودند كه قاطی نشوند با بقیه! با اینكه بقیه هم همه جزو چیزهای فلان و این حرفها بودند اینها دیگر چی بودند كه با بقیه نمیخواستند قاطی بشوند! فقط سر نهار و شام میآمدند مینشستند و بعد میرفتند در اتاق خودشان! مُترف بودند دیگر، مرفّه بودن و فلان و این حرفها.

