اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

رابطۀ قاعدۀ لا حرج با سایر ادله

نسخه عربی

جلسه70

2
  • وجوب است كه موجب شده است مكلف در خودش احساس عسر كند، حرمت است كه باعث شده مكلف در خودش احساس حرجیت كند. اگر وجوب نبود، مطلب اباحه بود، دیگر آن فعل برای او سیان بود، دیگر آن فعل برای او مشكل نبود. مشكل و اشكال و عسر از ناحیۀ الزام شارع در اینجا آمده. الزام شارع است كه اشكال بوجود آورده. اگر الزام شارع نبود اشكالی هم در میان نبود. این یك مسأله.

  • مطلب دیگر اینكه معنا ندارد كه ماجَعَلَ عَلیكم فِی‌الدین مِن حَرَج شارع بیاید نفس آن عمل خارجی را بردارد. نفس عمل خارجی كه در دست شارع نیست برداشتن یا گذاشتن آن. وضویی كه حرجی است و فعل مكلّف است، آن یك مسألۀ خارجی و تكوینی است. رفعش اصلاً معنا ندارد. در آنجایی كه ما می‌گفتیم لاضرر، شارع می‌آید ضرر را واقعاً در آنجا برمی‌دارد، به معنای جعل حكم است. یعنی شارع حكمی را جعل می‌كند كه در ظرف آن جعل، دیگر ضرری در خارج محقق نمی‌شود نه اینكه ضرر در خارج هست شارع با وجود ضرر خارجی می‌آید حكمی را در قبال آن جعل می‌كند یا تدارك می‌كند، به این كه دیگر رفع ضرر نمی‌گویند، لاضرر نمی‌گویند. اگر شارع ضرر خارجی را كه وجود دارد بیاید در قبالش حكم بیاورد پس بنابراین لاضرر معنا ندارد.

  • شارع بوسیلۀ لاضرر دو كار انجام می‌دهد:

  • كار اول رفع حكمی كه خود آن حكم، موجب ضرراست.

  • كار دوم جعل حكمی كه تدارك ضرر را می‌كند و با آن تدارك، ضرر هم دیگر واقعاً منتفی می‌شود.

  • وقتی یك شخصی بیاید شیشیۀ همسایه را بشكند شارع جعل تدارك می‌كند، یعنی جعل می‌كند وجوب تدارك را. وقتی كه تدارك انجام شد پس ضرری هم معنا ندارد، [یعنی] دیگر ضرری واقع نشده.

  • حالا در ظرف حرج وقتی كه شارع می‌آید حرج را برمی‌دارد یعنی شارع می‌آید آن وضو را برمی‌دارد؟ وضوی خارجی را شارع می‌آید برمی‌دارد؟ وضو كه فعل مكلّف است، وضع و رفعش كه به دست شارع نیست. كاری كه شارع می‌خواهد انجام بدهد همه‌اش در ظرف اعتبار است، نه در ظرف امر خارجی، امر خارجی را كه كاری نمی‌تواند بكند، شارع كه نمی‌تواند فرض كنید كه ماه را در اول ماه در عالم واقع قرار بدهد. وضع و جعل ماه و رفع ماه كه به دست شارع نیست. كاری كه شارع می‌كند این است كه بر وجود ماه و ثبوت آن در اول شهر می‌آید اعتباراً جعل حكم می‌كند، وجوب صوم را می‌آورد یا وجوب افطار را می‌آورد و امثال ذلك. اما شارع كاری نسبت به یك امر تكوینی خارجی نمی تواند انجام بدهد كه یك امر خارجی را بردارد الا در ظرف اعتبار و تنزیل كه باز هم آن در مقام اعتبار است. من باب مثال فرض كنید كه شك كثیرالشك را لاشك فرض می‌كنند، یا یك امر تكوینی خارجی را شارع اعتباراً مُنَزَّل می كند منزلۀ عدم كه این می‌شود احكام و موضوعات تنزیلیه كه حكومت هم از همین جا سرچشمه می‌گیرد.اما واقعاً بیاید یك مطلبی را بردارد اصلاً این طور نیست و ما در زمینۀ حرج می‌بینیم معنای حكومت اصلاً در اینجا نیست، شارع كه نیامده یك حرجی را بردارد، دایره را تضییق یا ضیق كند و امثال ذلك، شارع در اینجا آمده است آن امر واقعی خارجی را كه در جای خودش محفوظ است، اگر قرار بر این است كه وجوبی به آن تعلق بگیرد آن وجوب را برمی‌دارد. اگر قرار بر این است كه حرمتی بر آن تعلق بگیرد، حرمت را برمی‌دارد. پس ضیقی كه بر مكلف عارض می‌شود از ناحیۀ جعل شارع است نه از ناحیۀ آن عمل خارجی. آن عمل خارجی انجام و [ترکش] به دست مكلف است.