اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

رابطۀ قاعدۀ لا حرج با سایر ادله

نسخه عربی

جلسه70

5
  • سوال: در حقیقت تمام عام و خاص ها همه از بین می‌رود و عام می‌شود مجمل.

  • جواب: نه.

  • سوال: ... نخواهیم داشت.

  • جواب: عام مجمل نیست. عام ظهور دارد تا وقتی که خاص نیامده.

  • سوال: خاص بنابر فرضی كه شما فرمودید لازمه‌اش همان

  • جواب: نه، ببینید آقا! در اینجا با آنجا تفاوت می‌كند. در مورد عام می‌گوئیم اكرم العلماء، لایجب اكرام الفساق من العلماء. یا فرض كنید یجب اكرام العلماء بعد می‌گوئیم لایجب اكرام زیدٍ، این زید را شما می‌آیید از تحت علماء خارجش می‌كنید. این در اینجا یك تخصیص است. این در اینجا نص است. ولی در اینجا، در قاعدۀ لاحرج، نمی‌آید این طوری تخصیص بزند. می‌آید در اینجا اولاً بلا اول می‌گوید اصلاً این موضوع در ظرف اختیار است، اصلاً عموم نبوده. وقتی كه می‌گوید لاحرج می‌گوید این حكم وجوب وضو اصلاً در ظرف اختیار آمده نه اینكه عام بوده و من آمده‌ام ظرف حرج را از آن جدا كرده‌ام و خارج كرده‌ام، آمده‌ام تخصیص زده‌ام یا آمده‌ام حكومت كردم. تضییق كرده‌ام دایرۀ موضوع را یا توسعه دادم آن موضوع را، نه، وقتی كه می‌آید می‌گوید وجوب وضو اذا اَرَدت لصّلاة فتَوَضَّأ ما در اینجا می فهمیم اولاً بلا اول که هم در مورد اختیار توضأ، هم در مورد حرج و ضیق و اضطرار توضأ، وقتی كه لاحرج...

  • سوال: ...؟

  • جواب: هان؟ این می‌شود عموم. این بدوی است. بدوی است ما به بدوی آن كاری نداریم. در همۀ چیزها همین طور است. این همین مسالۀ بحث امروز بود كه آیا فرض كنید عامی كه می‌آید قبل از فحص از مخصّص آیا حجّت است یا حجّت نیست؟ یعنی آیا ظهور دارد یا ندارد؟ اگر شما بگوئید ظهور دارد یعنی ظهور عملی دارد، ظهوری كه حكایت از مراد مولا می‌كندها! آن ظهور كه از آن تعبیر به ظهور نوعی می‌كنند، یا به عبارتی ما تعبیر به ظهور شخصی در اینجا می‌كنیم. اگر آن ظهور دارد پس چرا دنبال مخصّص دیگر می‌گردید؟ خب بروید به آن عمل كنید دیگر. اگر ظهور دارد و ظهورش هم حجت است خب فحص از مخصّص دیگر لازم نیست، مثل نص می‌ماند. بله احتمال مخصص را می‌دهیم مثل اینكه احتمال قرینۀ برخلاف نص را هم می‌دهیم. وقتی كه احتمال قرینه بر خلاف نص باشد كسی دیگر به آن نص عمل نمی‌كند. اصلاً اصالة الظهوری نیست الان نص در اینجاست. مولا آمد و فردا گفتش كه نه آقا! من نصّی كردم زید و عمرو و بكر را خارج كن، خودش دارد تصریح می‌كند دیگر زید و عمرو و بكر را اكرام كن عام هم نمی آورد نص است، فردا می‌آید می‌گوید آقا عمرو را اكرام نكن. خب دیگر عامی در اینجا نیست. این سه حكم نص است، این حكم مخالف برایش آمده، این حكم متباینین است، آن را می‌آید اصلاً جدا می‌كند دایره‌اش را، تخصیص هم در اینجا نمی‌زند. مثل اینكه فرض كنید ناسخ آمده، شارع آمده فرض كنید یك حكمی را بیان کرده...، اولاً بلا اول می‌آید می‌گوید یجب اكرام زید عصری می‌آید می‌گوید نه آقا من اصلاً از حرفم برگشتم لایجب اكرام زید خب تخصیصی در اینجا نیست. این رفع حكم اول است، حكم دوم ناظر بر حكم اول است و بخاطر نظارتش كه بعد آمده، آمد حكم مولا را نسخش كرد.