جلسه70
1أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم
در بحث مربوط به حكومت یا نحوۀ ارتباط لاضرر با سایر ادلّه عرض شد كه لاضرر مخصص آن ادلّه است چون آن ادلّه حكم عام را دارد بالنسبه به مورد ضرر و عدم مورد ضرر، و قاعدۀ لاضرر میآید به لسان نفی ضرر، نفی حكم ضرری را میكند. و چون در باب حكومت بنا بر توسعه یا تضییق موضوع است اعتباراً یا در ناحیۀ حمل. اما در قضیۀ لاضرر بنا بر توسعه یا تضییق نیست، بلكه بنا بر نفی خود ضرر است واقعاً. بناءً علی هذا مفاد لاضرر، نفی حكم ضرری در ظرف جعل و اثبات حكم متداركۀ ضرر در ظرف تشریع میشود، لذا میتوانیم بگوییم مخصص است.
در اینجا در قاعدۀ حرج میتوانیم مطلب را به نحو دیگری طرح كنیم، و همین مسأله را در مورد لاضرر هم بیان كنیم. و آن این است كه ببینیم آیا این قاعده به مفاد لاحرج آیا این قاعده به فعل مكلّف خورده است یا به احكامی كه اولاً در ظرف اختیار، برای مكلّف جعل شده؟
بعضی ها گفته اند كه حرج به نفس فعل تعلق میگیرد، معنا ندارد که به حكم تعلق بگیرد. وقتی كه وضویی برای انسان حرجی است، در ظرف رفع خود این وضو رفع میشود. اما معنا ندارد که وجوب حرجی باشد، وجوب یك امر اعتباری است. آنكه برای انسان ضرر میآورد نفس فعل خارجی است. شما هزار تا وجوب هم جعل كنید، هزار تا حرمت هم جعل كنید، حرمت كه برای ما حرج نمیآورد، وجوب كه برای ما كاری انجام نمیدهد، نفس آن عمل خارجی است كه موجب حرج است و نفس ترک آن عمل خارجی است كه موجب حرج است پس بنابراین رفع به نفس فعل میخورد و كنایتاً به معنای عدم جعل وجوب یا عدم جعل حرمت است.
اما اگر ما دقت بیشتری در این زمینه بكنیم میبینیم كه خود حرج به فعل تعلق نمیگیرد بلكه به امر اعتباری شرعی تعلق می گیرد. حرج عبارت است از ضیق، تنگنا، آن شدّت و عسری كه مكلّف آن عسر و شدّت را در وجود خود بالنسبه به فعل احساس میكند. اگر بخواهد آن فعل را انجام بدهد در مشقّت است. اگر بخواهد این فعل را ترك كند در مشقت و عسر است. پس بنابراین حرج عبارت است از آن الزامی كه چه در ناحیۀ ثبوت و چه درناحیه نفی، مكلّف این الزام را نسبت به خود احساس میكند. اگر الزامی نبود این عسر و شدت دیگر در اینجا نبود. این از یك ناحیه.

