جلسه69
1أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم
درجلسۀ گذشته عرض شد که قاعدۀ لاحرج یك نظر به جنبۀ ارتكازی دارد، البته در مورد لاضرر، خب مسأله از این نقطۀ نظر، یك قدری به جنبۀ عقلانی هم نظر داشت به جهت اینكه ضرری كه از ناحیۀ غیر به انسان برسد، نه از ناحیۀ شرع، آن ضرر خب عقلاً قبیح است و عقل مستقل است به قبح او از باب ظلم و میتوانیم به این واسطه اگر هم ما قاعدۀ لاضرر نداشتیم این مسأله را ؟ كنیم. و اما از ناحیۀ شرع از باب اینكه هر فعلی را كه از ناحیۀ شارع به انسان تكلیف بشود یا نفی او مورد تكلیف قرار بگیرد، طبعاً در مقابل او یك مثوبه و یك جزایی هست كه میتواند آن را تدارك كند، لذا در بسیاری از احكام گرچه ضرر یك ضرر بدوی است ولكن وقتی به دقت تأمل كنیم میبینیم كه ضرری در كار نیست و همان جنبۀ كلی مسأله كه حالا یك نفعی دارد برای همه، یك نفع كلی، یا آن تداركش است و همین طور یا جنبۀ معنوی قضیه، آن تدارك اوست و باعث میشود كه ضرری برحسب ظاهر به انسان نرسد یا اینكه اگر میرسد در آن دنیا تدارك بشود. اما در ناحیۀ حرج ما مطلب را به این كیفیت نداریم و حرج در مورد آن مواردی است كه از ناحیۀ شرع به مكلف وارد میشود البته اگر از ناحیۀ افراد به انسان وارد شود آن در تحت ضرر داخل میشود نه در تحت حرج كه عبارت است از سلب حقی یا سلب مالی یا سلب اختیاری، كه اینها همه مسائل، مسائل ضرری است و در تحت قاعدۀ لاضرر گنجانده میشود.
بناءً علی هذا در قضیۀ حرج آن اشكال در این است كه ما آن مفهوم و مفاد این حرج را از ناحیۀ شرعی استدراج كنیم و بدانیم كه شرع در چه مواردی آمده آن حرج را به كاربرده و رفع حرجیت به چه معنایی است؟ این بسیار معنای مهمی است و تمام محور بحث روی این مسأله میگردد كه البته در لابلای بحثهای آینده هم به این قضیه اشاره میشود.

