جلسه 67
9آن یارو بود که جنب شد درعرفات، گفتم برای شما قضیه اش را، شب بلند شد میخواست یواشکی غسل کند. بجای آب آن دیگ شربت را آنجا برداشت و روی سرش خالی کرد! بعد همۀ موهایش به هم چسبیده بود! یارو بود آنجا که تعریف میکرد. بعد فردایش شعر هم درآوردند:
انّ الصفاء والمروتی ** بپر تو دیگ شربتی
یکی هم صحیحۀ ابی بصیر است سألت عن الجب یجعل الرجل ؟ یک کوزهای بوده که میخواست با آن غسل بکند انگشتش میرود آن تو، خب مثلاً انگشتش فرض کنید متنجس بود و اینها، این شک میکند در هر صورت، مورد مورد مشکوک است خب حالا آب کوزه نجس میشود یا نمیشود؟ حضرت میفرماید حالا نمیخواهد برود کوزهاش را عوض بکند ماجعل علیکم فیالدین من حرج. اینها هست.
حالا این روایت، اتفاقاً خیلی روایت عجیبی است، موثقۀ ابی بصیر است قال قلت لابی عبداللَه علیه السلام انّا نسافر ما در مسافرت هستیم فربما ؟ بالغدیر ما به یک غدیری میرسیم ؟ یک مقدار آبی مثلاً هست یک گودی هست فیکون فیه العذره اصلاً تو این عذره است فیبول فیه الصبی مثلاً میآیند بچهها در آن ادرار میکنند فیبول فیه الدابه حالا آن دابهاش می آید در آن بول میکند اصلاً بطور کلی آبش برمیگردد و مضاف میشود، این طوری. دابه که به اندازۀ یک استکان بول نمیکند میآید یک دفعه...
سوال: غدیر هم کم نیست
جواب: بله؟
سوال: غدیر به گودالهای بزرگ میگویند
جواب: نه، غدیر دیگر به دریاچه که نمیگویند! فرض کنید که کنار مثلاً یک چیزی هست، خب ما دیدیم دیگر، فرض کنید یک چیزی اندازۀ اینجا[(این کلاس درس)]
سوال: میگویند چاله ها و...
جواب: نه، غدیر همین مقدار است یعنی آن مسافتی که سی متر چهل متر بیشتر نیست. خب بله بزرگ و کوچک هم داریم و این حرفها.
آن وقت آن که مثلاً کنار چیز و اینها یعنی خیلی مُعتدُّبه نبوده والا اگر خیلی بزرگ باشد یک گوشهاش عذره باشد، خب دویست متر آن طرف تر یک عذره است خب باشد، این که اشکال ندارد. نه چیزی است که به ذهن میآورد که این واجب الاجتباب است، قضیه این طوری است، همه هم میآیند تویش ادرار میکنند، دابه میآید ادرار میکند، صبی میآید ادرار میکند، چیچی میآید ادرار میکند، بطور کلی وضعش یک وضعی شده که اصلاً تبادر به ذهن میکند که اصلاً باید اجتناب کرد، لذا از حضرت سوال میکند. اگر یک غدیری باشد فرض کنید من باب مثال طولانی، آن طرف که فرض کنید چشم کار میکند یک چیزی باشد، این هم در اینجا، این که اصلاً جای سوال نیست

