جلسه 67
5رمی در جمار، در صورت عادی این حکم وضع شده است، اگر مسئله یک طوری باشد که برای انسان حرج پیش بیاید یا اینکه قاعدۀ ضرر در اینجا پیش بیاید...، ما همین سال گذشته که به حج مشرف شدیم خب با یک عده بودیم دیگر، بچه بود، زن بود و فلان و این حرفها، اینها همه بودند دیگر، با این ازدحام عجیبی که بود گفتیم بطور کلی آنها را نیاوریم، خیلی پارسال ازدحام بود، خب اینها اصلاً نمیتوانند و فلان و این حرفها و اصلاً خطر اینجا هست دیگر، مسئله خطر است، ما رفتیم از طرف اینها زدیم، بچهها هم بودند، روز اول ما نیابتاً از سه تا بچهمان زدیم و اینها، روز بعد یا ظاهراً روز سوم بود، روز سوم این اهل بیت ما به ما گفت که فلان زن رفته زده، باید ما را ببری من خودم هم بزنم، گفتم بابا چیچی؟ هرکسی یک جور است تو را به این حرفها چه؟ گفت نه و فلان و این حرفها، ما را هم ببر،گفتیم که خب میآوریم که بالاخره توی دلش نماند و این یک سنگی هم زده باشد، گفت خودم می خواهم بزنم، گفتم خیلی خب تشریف بیاورید بزنید. آمد و زد! با چه بدبختی خلاصه این سنگهایش را زد و فلان! من می دیدم که میزند و اینها، حالا خب دو تا سنگ هم توی کلهاش خورد و این حرفها ولی خب آن عشق خدا و شیطان همچین او را گرفته بود که گفت این دفعه تو عقبه هم بیاییم بزنیم دیگر، اولی و وسطی و عقبه. سر جمرۀ عقبه آمد و دو تا زد، من یک مرتبه احساس کردم این الان است که خفه بشود! یعنی هیچ بروبرگرد نداشت! یعنی نفسش در یک آن بند آمد! ما با یک طرز عجیبی! واقعاً معجزه آسایی یک فشار دادم به سمت عقب وتوانستم او را دربیاورم به هرکیفیتی! نعلین او را رفته بود، گفتم برود و اینها! این دارد میمیرد و اینها! خلاصه حکم رمی جمرات این است واقعاً؟! حالا چون فلان زن رفته در یک شرایط[خاصی پس این هم باید برود؟]

