جلسه 67
4یکی از آن الفاظ اِصر بود …. وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ اَلْأَغْلاٰلَ اَلَّتِي كٰانَتْ عَلَيْهِمْ… ﴿الأعراف، ١٥٧﴾ اصر به معنای حَرَج است، به معنای مشقّت است، آنچه که موجب میشود انسان محبوس بشود و در جای خودش متوقف بشود، نتواند حرکتی داشته باشد، متوقف بشود بر آن عمل، متوقف بشود برآن کار، دستش باز نباشد کار دیگری انجام بدهد، اینها همه به معنای اصر است.
خب اگر ما به اینها مراجعه کنیم می بینیم اینها همه در یک زمینه هستند یعنی زمینۀ برای ایراد این کلمات عبارت است از انجام عملی که آن عمل برحسب روال طبیعی خودش انجام نگیرد، این میشود مشقّت. الان شما وقتی که نگاه بکنید میبینید که خیلی از کارهایی که مردم دارند انجام میدهند این کارها همه حَرَجی است. فرض کنید که ایستادن برای تحصیل روزی، تحصیل روزی که الان باید بکند، باید برود کوپن بگیرد و چکار کند و تو صف کذایی و چی چی بایستد...! این میشود یک حکم حَرَجی. بر طبق عادی این است که این شخص برود در دکان، آن آذوقه و موادی که میخواهد، تهیه بکند و ببرد منزل، این میشود حکم عادی. این شناسنامه بردن و فرض کنید مُهرکردن و چکار کردن و بعد هم آمدن و کوپن چکار کردن و...، اینها همه حکم حَرَجی است. البته حالا یک وقتی اقتضاء میکند، یک وقتی نه. در جایی که اقتضاء میکند، در آنجا عرف حکم به عدم حرجی میکند یعنی این را در ردیف اعمال و افعال متداوله به حساب میآورد. چطوری که در بحث ضرر عرض کردیم ممکن است یک مسئله در یک جا خیلی عادی باشد ولی در یک جا آن مسئله مسئلۀ ضرری باشد، عقلا حکم به تحقق موضوع کنند در آن قضیه، اما همین قضیه در یک جای دیگر فرض کنید من باب مثال عادی است، این میشود حکم حرجی.
طواف دور بیت اللَه و کعبه، این است که به طور عادی انجام بگیرد، عادی باید باشد، یعنی انسان وقتی که طواف میکند با توجه به خصوصیاتی که در مورد طواف آمده که انسان این دعا را بخواند، این کار را انجام بدهد، این توجه را داشته باشد، متوجه این مسائل باشد، با توجه به این خصوصیات خب این طوافی که الان فرض کنیم در حدود چهارده زراعی که مثلاً تعیین شده، آیا طواف واقعاً در یک همچنین زمینه ای عادی است؟ خب این واقعاً حرجی است دیگر. شکی نیست که این حرجی است. نمازی که مصلی میخواهد بخواند باید آن نماز را در شرایطی بخواند که حضور قلب داشته باشد، خب اینها یک مسائل واقعی است. الان این مسائل دیگر خیلی پیش پا افتاده است و به آن توجه نمی شود. دو رکعت نماز طواف، صلاة طواف، باید صلاتی باشد با حضور قلب، عدم اختلال، عدم تزلزل، عدم حرکت، عدم الصارف، صارفی نباید باشد برای این صلاة که نسبت به آن انجام میدهد. نماز طواف با نماز صبح چه فرقی میکند؟! چه فرقی میکند؟! پس بنابراین اگر انسان در پشت مقام ابراهیم بخواهد بایستد و این باعث بشود که او را حرکتش بدهند، تکانش بدهند که نتواند حضور قلب داشته باشد این وجوب برداشته میشود، واجب نیست. عقبتر نماز بخوان، عقبتر حتی نماز بخوان. خلف مقام ابراهیم، حتی ما میتوانیم فرض کنید اگر یک قدری بخواهیم توسعه به قضیه بدهیم، میتوانیم اصلاً از خلف مقام ابراهیم هم قضیه را توسعه بدهیم، به این طرف و آن طرف هم سوق بدهیم، نه، از خلف مقام...، اصل نماز است، آن مظروف است، ظرف[(پشت مقام ابراهیم بودن)] در اینجا اگر ما شک بکنیم آیا این قید است یا ظرف است- آن بحث اصولی که در اینجا می آید- ما میتوانیم قیدیّت را به قاعدۀ لاحَرَج برداریم وحکم به ظرفیت این بکنیم و ظرف هم در صورت عدم امکان قابل ارتفاع است ببقاء مظروف خودش، چون قید است که با انتفاء قید انتفاء مقید میشود ولی ظرف این طور نیست.

