جلسه ۶5
5بحث دیگر در این قاعدۀ لاضرر این است كه ما اصلاً ببینیم این لاضرر به چه چیزی اطلاق می شود؟ ما در وهلۀ اول قبلاً صحبت كردیم كه اصلاً ضرر یك مفهوم عرفی و عقلایی است و این مفهوم عرفی و عقلایی در جای جای خودش چهره های مختلف و رنگ های مختلف و فصلهای مختلفی به خودش می گیرد. فرض كنید من باب مثال همین فعل در یك جا ضرری به حساب می آید و همین فعل در یك جای دیگر ضرری به حساب نمی آید. اگر یك بچّه ای مریض شده باشد و این دارد از دنیا می رود، اگر یك پدری مكنت داشته باشد و یك میلیون هم صرف این بچّه کند برای خوب شدنش، این را عقلا ضرر به حساب نمی آورند. می گویند فرض كنید این مقدار مخارج این بچّه می شود از نقطۀ نظر مسائل مختلف و ...، ولكن اگر من باب مثال دزد و سارقی بیاید و این مال را سرقت كند خب عقلاء این را ضرر به حساب می آورند. سرقت كردن سارق ضرر است ولی خرج مداوای مریض ضرر نیست. این مبنا، مبنای عرفی است. یعنی عرف و عقلاء مفهومی را كه برای ضرر در نظر می گیرند، هم از نقطۀ نظر مفهومی و هم از نقطۀ نظر مصداقی، خود آن عقلاء می آیند حدودی را برای تحقق ضرر و تعنون آن فعل به این عنوان ضرر، تحدید می كنند و بیان می كنند.
بنابراین از نقطۀ نظر فقهی و عقلایی ما دلیلی بر محدودیت قاعدۀ سلطه بر نحوۀ تصرّفات مالكانه نداریم. انمّا الكلام در این كه آن فعلی كه این مالك دارد انجام میدهد از نقطۀ نظر عقلایی چه عنوانی بر او بار می شود؟ این است قضیه. اگر فرض كنید یك شخصی پیچ رادیوی خودش یا پیچ ضبط خودش را باز كند به اعلاء مرتبه ای كه موجب اذیت بر همسایه بشود، این از نقطۀ نظر سلطۀ عقلائیه، سلطه سلطۀ صحیحی است، این تصرّف تصرّف صحیحی است چطور اینكه ما فرض كنیم كه من باب مثال اگر همسایه و جیرانی در اینجا نبودند عقلاء این را مذمّت نمی كردند بر اینكه الان این پیچ را چرا زیاد می كنی؟ می گوید خب دلم می خواهد زیاد بكنم، می خواهم صدا را بیشتر بشنوم و امثال ذلک. امّا جواری كه بر اساس یك تعهّد طرفینی نسبت به حقوق همدیگر، این منبای برای وجود یك جامعۀ متمدّن است که این تعهّد و التزام طرفینی و التزام جامع الاطرافی كه آن التزام این تمدّن و جامعه را بوجود آورده آن اقتضاء می كند بر اینكه الان من باب مثال فرض كنید كه این پیچ رادیواش را باز كرده موجب اذیت بر همسایه می شود، موجب بی خوابی می شود، موجب سر و صدا می شود تا ساعت...، اینها جنبۀ تحقّق ضرر را در این جا محقّق بكند.

