جلسه ۶5
4خب خیلی ها قائلند به اینكه هر دو در اینجا تساقط می كنند، هم لاضرر و هم لاحرج. و وقتی كه تساقط كردند ما رجوع به ادلّۀ دیگر می كنیم که حالا یا ادلّه، ادلۀ برائت است یا ادلّۀ سلطه، فرق نمی كند.
بحث چهارم كه مورد موردی است كه هم نفع عقلائیه مترتّب بر این قاعده است و هم در تركش ضرری متوجّه مالك می شود، در این صورت خب طبعاً هم لاحرج در اینجا جاری می شود[و] تعارض می كند و هم از باب تعارض ضررین، این از آن مواردی است كه فعل این مالك و تصرف مالكانه، موجب اضرار بر غیر است و تركش موجب ضرر بر خود او است و ضرر متوجّه خود او خواهد شد. لذا در اینجا خب طبعاً هر دو تساقط می كنند و رجوع به ادله می شود چطوری كه فرمودند. این خلاصۀ بحثی كه در اینجا مطرح شده است. امّا آنچه که در اینجا در این بحث به نظر می رسد این است كه:
ما در وهلۀ اوّل ببینیم كه اصلاً ضرر از نقطۀ نظر مفهومی داخل در چه مفاهیمی است؟ آیا در مفاهیم عقلائیه و عرفیه است یا اینكه ضرر یك مفهوم شرعی است و در ناحیۀ تشرّع این مفهوم تحقّق پیدا می كند؟- همان طوری كه قبلاً عرض شد- این یك مسأله است.
مسألۀ دیگر این كه ما باید ببینیم این الناس مسلطون علی اموالهم یا قاعدۀ لاحرج که در اینجا از آن صحبت شد، آیا در این قیدی هست یا نیست؟ یعنی الناس مسلطون علی اموالهم این چه تقیدی در اینجا دارد و آیا جای اطلاق در اینجا است یا جای اطلاق نیست؟ ما وقتی كه مراجعه بكنیم به دیدَن و سیرۀ عقلائیه هیچ نوع تقیدی برای سلطۀ مالكانه ما در اینجا احساس نمی كنیم. همین عقلا اجازه می دهند. فرض كنید كه من باب مثال یك شخصی یك ماشینی دارد سوار این ماشین می شود و همین طور در خیابانها می گردد تا بنزینش تمام بشود. هیچ وقت دولت نمی آید من باب مثال این شخص را توبیخ بكند برای اینكه چرا سوار ماشین شدی و همین طور بی هدف و بی چیز داری در خیابانها می گردی؟ یا اینكه یكی كفشش را بپوشد و همین طور بیاید در خیابان ها بگردد بدون اینكه هدفی داشته باشد، به این بگوئیم كه چرا از این كفشت، چرا از این لباست یك استفادۀ مشروع یا استفادۀ عقلائی نكردی؟ یا یك شخصی وسیله ای در منزل دارد و می خواهد همین طوری بی هدف این وسیله اش روشن باشد، رادیویی دارد، ضبظی دارد بدون اینكه خودش بشنود همین طور می خواهد این ضبط را روشن كند، ما هیچ دلیل و قانون عقلایی نداریم بر اینكه تحدید بكند و محدود بكند افراد را در این تصرّفشان، نه از ناحیۀ شرع وارد است، به عنوان حكم تكلیفی ها، بله وَ اَلَّذِينَ هُمْ عَنِ اَللَّغْوِ مُعْرِضُونَ ﴿المؤمنون، ٣﴾ وامثال ذلك، حرمت اسراف خب داریم در اینجا، اما فرض كنید در بعضی از مسائل اصلاً اسراف هم نیست، فرض كنید من باب مثال همین لعب به سبحه یا همین تغییر و تغیراتی كه دائماً یك شخصی در محیط منزل خودش می دهد و بدون هدف همین طور یك چیزهایی را جابجا می كند و امثال ذلك، خب در آنجا اصلاً اسراف هم معنا ندارد.[در این گونه موارد] ما هیچ دلیلی شرعی و دلیل عقلائی نداریم كه محدود بكند تصرفات مالك را در حیطۀ ملك خودش. پس بنابراین در اینجا چه دلیلی است بر اینكه الناس مسلّطون علی اموالهم محدود بشود به آن نوع تصرّفاتی كه یا در وجودش یک نفع عقلائی بر آن مترتّب است یا بر تركش یك ضرر عقلایی متوجّه مالك است؟ نخیر دلیل الناس مسلّطون علی اموالهم می آید شامل می شود و عام است و البته اطلاق دارد به نسبت به همۀ تصرّفات خودش، این یك ناحیۀ بحث.

