جلسه ۶2
1أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم
بحثی را که مطرح کردند- گرچه قبلاً عرض شد- بحث تعمیم شمول قاعدۀ لاضرر است در موارد عدم الحکم.
بطور کلی مفاد قاعده، عدم جعل حکم ضرری است از ناحیۀ شارع، و چنانچه عرض شد جعل حکم دافع ضرر در ظرف ضرر و همین طور جعل احکام مانعه و رادعۀ برای ضرر در اضرار مکلفین. بناءً علی هذا قاعده نه تنها موارد احکام مثبتۀ ضرر را میگیرد و آنها را دفع میکند به بناء اوّلی، مانند وضوی ضرری، صوم ضرری و نظائرهما، همین طور شامل میشود مواردی را که بواسطۀ عدم جعل حکم، ضرری متوجه مکلف بشود. مواردی که از عدم الحکم ضرر مترتب میشود. البته قبلاً عرض شد که در اینجا بعضیها قائل هستند که مفاد قاعدۀ لاضرر عدم جعل حکم ضرری است امّا جعل حکم به عنوان رافع برای ضرر این دیگر مفاد قاعده نیست. یا این طور بگوییم به عبارةٌ اُخرای دیگر، مفاد قاعده، عدم جعل عدم الحکم است در ظرف ضرر. یعنی اگر از عدم الحکم، ضرری متوجه بشود قاعده رفع میکند این عدم الحکم را. یعنی اثبات میکند حکم را. حکمی که آن حکم، رافع ضرراست.
اولاً بلا اول اینکه از کجای این قاعده شما عدم جعل حکم را در ظرف شرع استفاده میکنید؟ این از کجا استفاده میشود؟ این اولاً که البته اینها بحثش گذشت.
مفاد قاعده، لاضَرَرَ بِالنسبة اِلی الشارِع وَ لااِضرارَ بِالنسبَة اِلی الشارِع و الی المکلف است خلافاً به قولی که مفاد قاعدۀ لاضرر را عدم اضرار مکلف بر مکلف میداند. عرض شد چه اینکه ضرر از ناحیۀ شارع باشد به مکلف، مانند جعل احکام وضوی ضرری یا صوم ضرری و امثال ذلک یا عدم اضرار از ناحیۀ شارع باشد به مکلف. فرض کنید که از ناحیۀ شارع یک ضرری متوجه یک شخص بشود به جهةٍ من الجهات، یا اینکه از ناحیۀ مکلف اضراری متوجه بشود، در تمام این موارد، لاضرر میآید آن حکم مجعول را برمیدارد. فرض بکنید که اگر یک حرّی را حبس کنند برای مدتی و این نتواند سر کارش برود. یا اینکه مثالی را آوردند برای اینکه شخصی در قفسی را باز کند و طائری را فراری بدهد. در اینجا عدم حکم به ضمان، این یک حکم ضرری است. این عدم یعنی عدم الحکم در اینجا ضرریٌ. لاضرر میآید این عدم الضمان را برمیدارد. وقتی که عدم الضمان را برداشت، عدم العدم میشود چه؟ اثبات الضمان. و همین طور در ناحیۀ آن طائر. حالا گرچه در ناحیۀ طائر به قاعدۀ اتلاف هم میشود تمسک کرد ولی خب به قاعدۀ لاضرر هم در اینجا تمسک جایز است.

