جلسه61
6سوال: اگر بگوید که نخوان ولی اگر بخوانی ده تا ثواب داری مثلاً...
جواب: نه این طوری نمیگوید. لسان این نیست، لسان کراهت است ولی در عین حال که لسان لسان کراهت است درعین حال آقایان حکم به صحت و ثواب میکنند.
سوال:خب همین، میخواهم بگویم که جنبۀ تکوینیاش قهراً این نیست.
جواب: نه، خب من اشکال دارم میکنم. من اصلاً میخواهم بگویم آقا ثواب ندارد بلکه باطل است.
سؤال: باطل است؟
جواب: بله، صحبت در این است. حالا این قضیه را فقط بعنوان اشاره بیان کردم چون در همین بحث میآید. البته خب امروز در خصوص این مورد اشاره شد، ولی خصوص این مورد میآید که ما اصلاً چه کنیم؟ ما اصلاً حکم به بطلان باید بکنیم یا اصلاً کراهت را در اینجا باید تعدیل کنیم؟ آن مسئله است.
مرحوم علامۀ طباطبایی در اینجا یک بیانی دارند. ایشان میفرمایند که یک وقتی اوامر تعلق میگیرد به نفس الطبیعه من غیر لحاظ شئ آخر معه یا ضم ضمیمۀ با او، مثل اینکه فرض کنید که امر تعلق میگیرد به صوم در ماه رمضان، امر تعلق میگیرد به صلاة ظهر، صلاة لیل و امثال ذلک. حرمت تعلق میگیرد به خمر، دیگر حالا این خمر چه در این اتاق باشد چه در حیاط باشد چه در دکان باشد چه در جای دیگر باشد، این دیگر در این صورت فرقی نمیکند، این تعلق امر و نهی است به نفس الطبیعه. یک وقتی نه، متعلق برای حکم ما طبیعت است به انضمام شئ آخر، یعنی به انضمام حکم است، این مع حکمٍ آخر در اینجا مجموعاً و روی هم رفته متعلق برای امر هستند. فرض کنید که مثل صلاة فیالمسجد. امر صلاة فیالمسجد تعلق گرفته است نه روی صلاة به ما هی صلاة، روی صلاة واجبه. مثلاً صلّ صلاة الظهر، که صلاة واجب است، و صلّ هذا الصلاة المندوبه فی المسجد. نماز شب را که قبلاً تعلق گرفته است یک امری بر این طبیعت به ما هی مستحبه، منضماً و مجموعاً یک امر دیگر تعلق میگیرد، یعنی من حیث المجموع متعلق برای یک حکم دیگر خواهد شد، این صلاة لیل که مستحب است، در ظرف استحباب میگوید این صلاة لیل را مستحب است در مسجد بخوانی یعنی نه اینکه صلاة اللیل تنهایی مستحب میشود، صلاة اللیل استحبابش مفروغ عنه است. صلاة اللیل به شرط استحباب آن متعلق برای امر استحبابی میشود برای فی المسجد.

