جلسه61
2فرض کنید که من باب مثال، چطور اینکه این بحث را مطرح میکنند در آنجایی که تعدد ملاکین وجود دارد، از یک نقطۀ نظر ممکن است یک فعل موجد برای یک مسببی باشد که مأمور است و از یک نقطۀ نظر این فعل سبب باشد برای مسببی که منهی است. در بحث تعارض امر و نهی در آنجا میگویند نفس فعل، مورد نظر شارع نیست بلکه مسبب آن هست. پس بنابراین امر و نهی بر نفس الفعل یعنی فعل مکلف تعلق نمیگیرد، بر آن مسبب تعلق می گیرد. آن وقت اگر در اینجا خود این فعل سبب باشد برای یک مسببی که آن مسبب محبوب برای شارع باشد گر چه خود این فعل موجب برای یک مسببی است که منهی است، در عین حال اثر خودش را در تأثیر میگذارد.
فرض کنید که من باب مثال قتل نفس مومن، این در اینجا مُحرَّم است، خب حکم نهی رفته روی قتل نفس اما حکم نهی روی فعل مکلف نرفته، آنچه که متعلق برای نهی است، نفس ازهاق روح است. حالا این فعل مکلف تعلق بگیرد به این ازهاق روح و یا تعلق نگیرد، آن یک مطلب دیگری است که مربوط نیست. از آن طرف من باب مثال هدم این حائط هم فرض کنید که مامورٌبه است لمصالحی، فرض کنید که بایستی این دیوار در اینجا خراب بشود و دوباره اصلاح بشود، خود هدم حائط هم مورد نهی است. حالا اگر یک مومنی زیر این حائط هست، این حائط را ما بیاییم خراب بکنیم برسرش. از یک طرف خب این عمل ما منهی است به جهت آنکه موجب ازهاق روح از مومنی شده، از یک طرف مأمورٌبه است به خاطر اینکه تعلق گرفته است امر به هدم آن لِمَصلِحَةٍ مِن المَصالِح. پس بنابراین ما میتوانیم بگوییم که الان در اینجا ما امر مولا را اتیان کردیم گرچه در اینجا موجب یک نهیی که قتل نفس محترم است شدیم.

