جلسه 60
2سؤال: امر به مسبب در نتیجه امر به سبب می شود؟
جواب: بله این هست در این جا، خب این است و نظیر این، نظیر این بر این که شارع عرض شد همیشه احکام کلی که دارد ناظر به فرد خارجی اوست. وقتی که می گوید طهارت مترتب است بر وضو، معنایش این است که فتوّضأ و یا وقتی که می گوید طهارت مترتب است بر غسل، می گوید اِغسِل، نه این که فرض کنید صرفاً بیاید بگوید که این مترتب بر آن است. خب این که مترتب بر او هست یعنی غیر از این را من نمی خواهم. خب این تسبیب به ضرر است و از این بالاتر، فرقی در این جا نمی کند. و لذا ما می توانیم در این جا این مسئله را مطرح بکنیم که- البته خب در این جا هست و فردا هم در این موضوع إن شاءاللَه صحبت می شود و اگر خدا توفیق داد و بدایی حاصل نشد بحث وضو را فردا تمامش می کنیم- گاهی اوقات نهی متعلق است به نفس فعل مکلف که او....، یعنی در این جا تعلق نهی به نفس الفعل است مانند این که فرض کنید که تعلق نهی به شرب خمر است که نفس فعل در این جا مورد نهی شارع قرار گرفته یا امر متعلق است به نفس فعل مانند امر به صلاة که نفس فعل از قیام و قعود و تسبیح و تهلیل و امثال ذلک، نفس الفعل این جا متعلق امر قرار گرفته و یا آن در آن جا متعلق نهی قرار گرفته.
گاهی از اوقات نفس الفعل متعلق نیست. مسبب از فعل، در این جا متعلق برای امر یا متعلق برای نهی است. مانند فرض کنید که حرام است بر شما خود را به هلاکت انداختن. این که می گوید حرام است خود را به هلاکت انداختن، کاری ندارد به این که شما از چه راهی خود را به هلاکت می اندازید. آن نتیجه منهی است. یا این که امر به صحت بدن دارید، امر دارید به این که بدن را صحیح کنید. شما مامور هستید به این که من باب مثال این درخت را به پا دارید. شما مامور هستید بر این که نگذارید این مریض از دنیا برود و امثال ذلک. این در این جا امر تعلق گرفته است به مسبب از فعل مکلف. حالا این مکلف برای تحصیل آن امر یک افعالی را انجام می دهد. آن مریض را به دکتر می برد. آن وقت نمی گوید مامور هستی به دکتر بردن، می گوید مامور به صحت او هستی، مامور به صحت بدن هستی، آن وقت این در این صورت تداوی و دوا خوردن و به دکتر بردن و شرائط صحت را فراهم کردن، این دیگر در این جا مامور به واسطه می شود. امّا مامور بالاصل و مامور بالذات همان نفس النتیجه است. این در هر دو صورت فرقی نمی کند. یا این که شارع بگوید من باب مثال شما مامور به طهارت هستید و طهارت مترتب بر وضو است، این، یا این که بگوید شما مامور به وضو هستید. در هر دو صورت فرقی نمی کند. حالا اگر شارع راه دیگری باقی نگذاشته باشد پس بنابراین این امر مترتب بر او هست و آن وضو هم واجب می شود. در این صورت این وضوء می شود تسبیب به ضرر، وقتی که آن حرام شد، آن مقدمه اش هم می شود حرام. وقتی که اصل ضرر حرام است پس بنابراین آن چه که مقدمۀ موصلۀ برای این ضرر هست، آن مقدمه هم حرام می شود دیگر. چون آن هم منهی شارع است، منتهی منهی بالواسطه نه منهی بالاصل و بالذات.

