جلسه57
8مطلب دیگر- که این مطلب درتمام موارد هست و بارها خدمتتان عرض کردم- این است که ما لازم نیست که بگوئیم ادلّهای که آنها اثبات خیار غبن میکنند آنها ادلّۀ فرض کنید که تخلّف خیار شرط وتخلف ارتکاز عقلاییه وامثال ذلک که روزهای گذشته عرض کردیم هست. ریشه و منشأ تمام اینها قاعدۀ لاضرر است. وقتی که شما بگوئید تخلف خیار شرط، گیرم بر اینکه فرض کنید که یکی از متعاملین آمده ازخیار شرط تخلف کرده آیا تخلّف خیار شرط به عنوان یک خیار حکمی است؟ یعنی شارع جواز فسخ را جواز حکمی در اینجا بر متعاملین تحمیل کرده که حق تخلّف نداشته باشند یا آن هم حقّی است؟ خب آن هم حقّی است. حالا فرض کنید که من با شما یک معاملهای کردم. شما آمدید در آنجا تخلّف کردید، آن شرطی که ما گذاشتیم آن شرط را انجام ندادید. الاّ و لابد من باید در اینجا معامله رافسخ کنم؟ نه، اَنا بالخیار در اینکه میتوانم فرض کنید که این معامله را ابقاء کنم و میتوانم معامله را به مقتضای خیار شرط فسخ کنم. چرا میتوانم؟ چون تخلف خیار شرط موجب ضرری بر من شده است. پس بنابراین تبعُّض صفقه، خیار تخلف شرط، خیار غبن، تمام این مسائل یک ریشه دارد، ریشهاش فقط لاضرر و لاضرار است. حالا به صور و مصادیق مختلفی در میآید، این دلیل نیست بر اینکه قاعده در اینجا تطبیق نمیشود بلکه معدّلۀ خاص در اینجا داریم. ریشۀ تمام اینها برگشتش به[ لاضرر و لاضرار است.] ولذا با وجود تبعّض صفقه، طرفین میتوانند معامله را فسخ نکنند. تبعّض صفقه است، میتواند فسخ نکند.خب نمیخواهم فسخ کنم. پس ریشهاش به این است که متعاملین احساس ضرری بر علیه خودشان بکنند که آن ضرر با اغراض عقلایی و با دواعی عقلایی در تنافی است. این است، فقط همین. دیگر پس بنابراین اینکه آیا قواعد تطبیق میکند؟ تطبیق نمیکند؟ دائره اش اوسع است و ...، تمام این حرفها دیگر میرود پی کار خودش. این هم راجع به این قضیه.

