جلسه57
7براساس این قضیّه جواب آن افرادی که میگویند اگر قرار بر این باشد که آن قاعده بخواهد بیاید نفی ضرر بکند چرا نمیآید تثبیت ارش بکند بجای رفع اصل معامله و خیار برای رفع لزوم؟ اگر[قاعده] برای امتنان و فلان و این حرفها باشد پس بنابراین بیاید ارش را ثابت بکند در حالتی که ما میبینیم با قاعده ارش ثابت نمیشود. این هم جواب این گونه افراد داده میشود بر اینکه چرا قاعده نمیآید ارش را ثابت بکند؟ قاعده میآید ارش را ثابت میکند، قاعده میآید هم ارش را ثابت میکند هم بالاتر از ارش که فسخ خود خیار است را ثابت میکند، هر دو را ثابت میکند. اگر ارش شد با تصالح، فَبِها. اگر ارش با تصالح نشد پس بنابر این اصل معامله چی؟ خیار میآید و...، یعنی دو مرتبه را قاعده میآید ثابت میکند...
سوال: ارش معمولاً با تصالح نیست. ارش یک چیز تحمیلی است طرف میگوید باید این مقدار پول من به تو بدهم، بیشتراز این؟
جواب: خب مگر ما فقط یک جور ارش داریم؟ نه، ببینید قاعده میآید چکار میکند؟ قاعده میگوید من در اینجا میخواهم ضرر را بردارم. این ضرر مراتبی در اینجا هست. اگرآمد با یک مرتبه ضرر برداشته شد دیگر نوبت به خیار نمی رسد یعنی شارع نمی تواند در اینجا بر اینها حکم کند. یا باید در اینجا فسخ کنی یا باید دست به ترکیب معامله نزنی. نخیر، اینها می توانند تصالح در ارش کنند، در بالاتر یا کمتر از ارش هم حتی. یعنی ارش خب مراتبی دارد دیگر، چه حالا شما قیمت سوقیّه را بگیرید یا قیمت سوقیّه را نگیرد. یعنی در این صورت دیگر فرقی نمیکند مربوط به تَصالُح میشود. اینکه شارع بیاید بگوید در این معامله الاّ و لابد یا باید شما معامله را فسخ کنید یا معامله را به همین کیفیت خودش و در این محدوده، مُحَدَّد الجهات شما معامله را نگه دارید. این طور میگوئیم نه، قاعده میآید میگوید که من آمدهام برای از بین بردن ضرر، برای رفع ضرر آمدهام، آقایان اوّل بیائید تصالح کنید. میتوانید تصالح کنید؟ مابهالتَّفاوت را بگیرید، پس بدهید، بر این قضیّه راضی هستید؟ بسیارخب، پس وقتی که [تصالح] هست، این [ معامله باقی باشد]. وقتی که قبول نکردید در این صورت من یک پلّه بالاتر و یک مرتبۀ بالاتر و یک امتنان افضل برای ثبوت حق بقاء و فسخ معامله برای شما قرار میدهم. خب این هیچ اشکالی هم ندارد و اگر ما ادلّهای برای خیار نداشتیم خود همین قاعدۀ لاضرر برای ثبوت ارش و برای ثبوت فسخ به نحو ترتّب، در اینجا حاکم بود. پس بناءً علی هذا هیچ اشکالی ازنقطۀ نظر تطبیق قاعده بر خیار غبن لازم نمیآید. اگر هم ما دلیلی برای خیار غبن نداشتیم خود قاعده به تنهایی کفایت میکرد. این یک مسأله.

