جلسه ۵3
11جواب: بله مسلّم جدا بودند. حالا چه جهتی بوده؟ آن وفق نمی داده، شرایط به هم نمی خورده، روحیه ها به هم نمی خورده، در هر صورت حضرت زینب از عبداللَه همین دو پسر را داشته که آنها هم در کربلا شهید شدند و فرزند دیگری از ایشان باقی نمانده است.
آن وقت این مطلب در اینجا هست. بر اساس این قضیه یکی از فروعاتی که می توانیم در اینجا بیان بکنیم این است که این اجازه ای که شارع قرار داده برای پدر در نکاح صبیه، این در صورتی است که عقد بر مقتضای عرفی باشد که آن عرف عبارت است از ترتب لوازم شرعیه و عرفیه که دخول و اینها باشد، اما اگر عقدی باشد و در آن شرط شده باشد و طرفین بنا را بر عدم دخول گذاشته باشند، در این صورت دیگر آن شرط رضایت پدر در اینجا نیست، دختر می تواند صیغه بشود یا به عقد دائم کسی دربیاید بدون اینکه تمتعی در کار باشد چون آن را شارع قرار داده برای این که، البته در مورد صیغه این حرف را می توانیم بزنیم ولی در مورد عقد دائم نمی توانیم بزنیم چون در آنجا؟ و اینها، مسئله مهم است چون جنبۀ دوام دارد شاید در آنجا مشکل باشد ولی در صیغه نه، هیچ جهتی نیست.
فرض کنید یک دختری خودش را به صیغۀ یک مردی در می آورد بدون دخول و بدون این که مسئله ای انجام بگیرد و بعد هم تمام می شود و می رود پی کارش، مشکلی پیش نمی آید که حالا...
سؤال: یکی از مواردش این است که آن دختر محفوظ بماند تا به آن آخر خطش برسد و علی القاعده وقتی که این بچه است، دختر است، هنوز آن تجربیات و اینها را ندارد...
جواب: نه، بچه که منظور نیست، کسی که یک مقداری عقلش برسد منتهی نه به آن حدی که دیگر رشیده باشد و فلان و این حرفها. واقعاً بنای طرفین بر این است، بنای طرفین بر این استمتاعات غیر از دخول است، اگر این طور باشد آن وقت می توانیم بگوییم شاید منظور شارع از رضایت پدر و اینها، آن در اینجا غیر محقق است، یعنی در اینجا جای برای این مسئله نیست، یعنی جای چیز دارد.

