جلسه ۵1
2در بیان این مطلب دو وجه برای ردّ تطبیق قاعدۀ لاضرر بر ضررهای اعتباریۀ عنائیه آمدند بیان كردند:
یكی اینكه مستمسكین به تطبیق قاعده، تمسّك كردند به اطلاقات لفظیه، لاضرر و لاضرار، قاعده اطلاق لفظی دارد بالنّسبه به ضرر حقیقی و ضرر اعتباری، ضررهایی كه مربوط به شخصیت و عِرض است، ضررهایی كه مربوط به آبروی طرف است، ضررهایی كه مربوط به حقوق است، آن حقوقی كه در زمان شارع نبوده، آن حقوق اعتباریه ای كه مدنیت عقلائیۀ یك جامعه، آن حقوق را امضا می كند مانند حقّ تألیف و امثال ذلك. می گویند تمسّك كردند به اطلاقات لفظی.
در ردّ این مساله یك همچنین اطلاقی را منكر شدند كه لاضرر اطلاق داشته باشد به تمام ضررها، بلكه آن ضررهایی كه از اطلاق استفاده می شود، اطلاق منصرف است به همان ضررهای حقیقی كه در زمان شارع مصطلح بوده و مرتكز بوده.
همین طور بعضی ها ممكن است تمسّك كنند به اطلاق مقامی، خب مقام ساكت است و حدّی را برای ضرر تعیین نمی كند كه حتماً ضرر، ضرر شخصی باشد بلكه ضرر اعتباری و حیثیتی و حقوقی هم ممكن است منطبق قاعده واقع بشود.
در جواب این، باز اطلاقی را و اطلاق مقامی را قائل نیستند و مقام را فقط منحصر می دانند در همان مرتكزاتی كه در اذهانِ مردم، موقعِ القاء شارع، آن مرتكزات وجود داشته و خارجِ از آن محدوده، این اطلاق را نمی توانند بپذیرند به جهت اینكه شارع وقتی كه با یك عرفی صحبت می كند، شارع آن مرتكزات مخاطبین را مدّ نظر قرار می دهد و بعد خطابی را القا می كند. یعنی عمدۀ دلیل برای منكرین تطبیق قاعده بر تمسّك به اطلاق مقامی این است كه هر متكلمی در هنگام القاء خطاب، مرتكزات مخاطبین خودش را در نظر می گیرد و بعد القا می كند.
این دو مسأله مردود است و هر دو جواب به یك جواب بر می گردد و آن این است كه یك وقتی شارع بر اساس مرتكزات مخاطبین مطلبی را القا می كند، خب این مطلب صحیح است، ما یك مواردی داریم كه این موارد بر اساس ظهور منقعدۀ عرفِ آن زمان این خطاب اصلاً القا شده. خیلی از جهاتی كه خب در فقه است و اینها، حضرت بر طبق آن جهات، مطلب را القاء فرمودند. مثلاً در مورد طهارات، نجاسات و امثال ذلك، خیلی زیاد، در همۀ ابواب فقهی اینها هست كه من باب مثال بر طبق همان مرتكزاتِ عرفِ آن زمان این مطلب را القا كردند، چطور اینكه در مورد شأن نزول آیات خب همین طور است دیگر، شأن نزول آیات یك جهت خصوصیتی دارد كه فرض كنید كه در مورد آن شیء خاص آمده كه خب ما از او نمی توانیم تعدّی كنیم. این یك مسأله است كه...، لذا جواب و پاسخ ما به افرادی كه خطابات قرآن در مورد حضرت آدم؛ وَ إِذْ قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِكَةِ اُسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاّٰ إِبْلِيسَ أَبىٰ وَ اِسْتَكْبَرَ وَ كٰانَ مِنَ اَلْكٰافِرِينَ ﴿البقرة، ٣٤﴾ وَ إِذْ قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِكَةِ اُسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاّٰ إِبْلِيسَ قٰالَ أَ أَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِيناً ﴿الإسراء، ٦١﴾ وَ إِذْ قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِكَةِ اُسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاّٰ إِبْلِيسَ كٰانَ مِنَ اَلْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ أَ فَتَتَّخِذُونَهُ وَ ذُرِّيَّتَهُ أَوْلِيٰاءَ مِنْ دُونِي وَ هُمْ لَكُمْ عَدُوٌّ بِئْسَ لِلظّٰالِمِينَ بَدَلاً ﴿الكهف، ٥٠﴾ وَ إِذْ قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِكَةِ اُسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاّٰ إِبْلِيسَ أَبىٰ ﴿طه، ١١٦﴾ همین است كه آنها می گویند منظور آدم، آدم نوعی است و بلكه آدم یك آدم شخصی نبوده در اینجا.

