جلسه ۵1
4یك وقتی شارع به عنوان یك عرف خاص مطالب را القاء می كند، خب دیگر در این صورت این دین اختصاص به آن زمان دارد، اختصاص به ما ندارد. یك وقتی شارع عرف را در نظر می گیرد مِن اوّلِ بعثتِهِ إلی یومِ القیامة، منتهی چون خود شارع حضور شخصی ندارد در تمام أدوار، مطالب را به عنوان كلی بیان می كند. در هر عرفی آن مطلب كلی، یک منطبقٌ علیهی دارد.
… أَحَلَّ اَللّٰهُ اَلْبَيْعَ … ﴿البقرة، ٢٧٥﴾ كه شارع گفته نیامده بگوید من فقط همین بیع خاصِ مصطلحِ در این عرف را دارم إحلال می كنم، یک همچنین حرفی نزده، آمده گفته … أَحَلَّ اَللّٰهُ اَلْبَيْعَ … مردم آن زمان، فهمشان، شعورشان، ادراكشان به این حد بود، خب بیع را بر همان معاملاتی كه فلان بوده و آن خصوصیات خاص را دشته، داد و ستد عقلائیه ای كه بوده، [بیع را بر آن اطلاق می کردند.] هیچ وقت مدنیت یك جامعه ابتداءً و اوّلاً بلا اوّل كه خلق نمی شود، كم كم، كم كم اینها می آید، فرض كنید كه اوّل یك معامله ای می كنند، بعداً معامله را فرض كنید محكمش می كنند، بعداً صلح در آن می آورند، اوّل هبه است بعد تبدیل به بیع می شود، بعداً صلح می آید، بعداً مضارعه می آید، مساقات می آید، موقوفات می آید، عُمری در اینجا می آید، سُكنی در اینجا می آید، سایر ابواب فقهی و اینها دیگر در این صورت می آید، معاطات می شود، غیر معاطات می شود، لفظی می شود، غیر لفظی می شود، اینها كم كم،كم كم درست می شود.
حالا آیا این عرفیت جامعه رسیده به زمان شارع و در آنجا متوقف شده و شارع دیگر پایان رشد عقلائی جامعه را اعلان كرده كه از این به بعد دیگر هیچ رشدی وجود ندارد و هیچ معامله ای وجود ندارد؟ این طوری بوده؟یا اینكه نه، این قِسمی نبوده؟

