اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

نسبت قاعدۀ لا ضرر با احکام مجعول در زمینۀ ضرر

نسخه عربی

جلسه ۵0

5
  • حالا من یك فرع دیگر در اینجا مطرح كنم: اگر كسی فرض كنید كه من باب مثال اسكناس را بیاید از یك شخصی بگیرد كه اصلاً [ خود اسکناس فی حد نفسه] قیمت ندارد، نه نقره[ که فی حد نفسه خودش دارای ارزش است] و این دولت عوض می شود و بطور كلی تمام اسكناس های سابق همه از ارزش و اعتبار می افتد. خب بگوید آقا بیا این پولت را بگیر! خب هیچ فقیهی به این فتوی نمی دهد! اصلاً لا یتَفَوَّه...! هیچ عاقلی اصلاً به این [ کلام لب باز ] نمی كند كه فرض بكنید كه الآن یك شخصی که یك میلیون در زمان شاه سابق من باب مثال از یك كسی قرض گرفته حالا كه وقت سررسیدش است بیاید بگوید آقا همان پولهایی كه در آن موقع از ارزش افتاده و الآن یك ده تومان هم حتی ارزش ندارد، ده تا یك تومانی هم ارزش ندارد! بگوید بیا همان را آقا من الآن به شما بپردازم دیگر! خب روایت این است دیگر! این صد در صد غلط است. چرا؟ به خاطر همان مسأله ای كه من می خواستم بطور كلی عرض بكنم، و آن این است كه قاعدۀ لاضرر یك قاعدۀ عقلی است نه قاعدۀ تأسیسی تشریعی، این است قضیه. و آن افرادی كه آمدند و این بحث را بردند كه آیا قاعدۀ لاضرر حكومت دارد یا حكومت ندارد؟ یا در موقع تعارض چه باید كرد؟ اصلاً از این نكته غافل شدند كه آن قواعد و آن ادلۀ تشریعی و به عبارت دیگر تأسیسی است كه در صورت تعارض باید برای آنها راه چاره و اینها اندیشید اما قاعدۀ لاضرر و امثال ذلك، بعضی از قواعد كه اینها جنبۀ امضایی دارند و اینها جنبۀ فطری و عقلایی دارند، اینها اصلاً دیگر معنا ندارد تعارض در بین آنها مگر اینكه یك دلیلی به لسان خاص خودش در یك مورد خاصی فرض كنید كه من باب مثال بیاید همان طوری كه عرض كردم، اما اینكه فرض كنید كه ما در بعضی از ادله، خبر، خبر واحدی هست یا فرض كنید موردی هست كه ما شك داریم، ابتداءً شك داریم به جهت تعارضش با این قاعده كه اصلاً یك همچنین روایتی آمده یا نیامده؟ یا راوی اشتباه كرده یا نكرده؟ در این صورت ما اصلاً نمی توانیم بین این روایت و بین این قواعد مثل قاعدۀ لاضرر تعارض بیاندازیم بلكه در اینجا این قاعدۀ عقلائی بر این قاعده اصلاً ورود دارد و به طور كلی این ادله را كنار می زند مثل اینكه یك روایتی با قرآن در تعارض باشد، یك روایتی با خبر متواتر در تعارض باشد، یك روایتی فرض كنید كه من باب مثال با بدیهیات عقلی در تعارض باشد، در اینجا چطور...؟ ما باید این روایت را یا توجیه بكنیم یا بطوركل این روایت را كنار قرار بدهیم و این را حمل بر اشتباه راوی بكنیم یا یك موارد خاصه ای كه در آن مورد راوی نتوانسته مطلب خودش را بیان كند، که نظائر زیاد دارد، در اینجا هم همین طور است، قواعدی كه اینها جنبۀ عقلی دارند اینها مثل آیۀ قرآن می مانند یعنی جنبۀ عقلی و فطری دارند و به این وسیله دیگر تعارضی بین قاعدۀ لاضرر و بین ادلۀ ابتدائی برقرار نمی شود بلكه این قاعده بر آنها مخصِّص است و دیگر این بحث هایی كه در بعضی موارد هست که ما احساس می كنیم بین فلان دلیل و این لاضررچه جوری باید جمع كرد؟ آیا این دلیل در مورد ضرر است یا در غیر مورد ضرراست؟ و وجه اینكه آیا این دلیل در مورد ضرر آمده یا در غیر مورد ضرر آمده؟ تمام اینها می رود كنار.