جلسه ۴۸
6فرض کنید که شارع می تواند بگوید که کثیر الشک، شک او دارای این حکم نیست. تخصیص بزند. ولی آمده چکار کرده؟ لا شک لکثیر الشک، اصلاً موضوع شک را برداشته. کأنَّ آمده گفته اصلاً فکرش را هم نبایستی شما بکنید. این از باب مبالغه و این ها آمده. یا الطواف بالبیت صلاة را می تواند بگوید که فرض کنید من باب مثال احکامی که مربوط به صلاة است آن احکام مربوط به طواف هم هست ولی آن قدر اهمیت موضوع را می خواهد بیان کند که می خواهد بگوید اصلا طواف در بیت مثل صلاة می ماند، هیچ فرقی بین این ها نیست. لذا در مسجد الحرام طواف بر صلاة حتی راجح است. انسان در مسجد الحرام طواف کند یا نماز بخواند؟ طواف بر صلاة راجح است که طواف را انجام بدهد. این ها به جهت مبالغه است. از نظر مبالغه در بلاغت و فصاحت شارع می آید فرض کنید که حکومت را در این جا می آورد به جای تخصیص. این مسأله هست.
آن وقت افرادی که آمدند من باب مثال این را از ناحیۀ حکومت گرفتند این ها را ما نمی دانیم دارای چه تصوراتی بودند! فرض کنید که این ها جهاد را ضرری می دانند، خمس را ضرری می دانند، زکات را ضرری می دانند، انفاقات را ضرری می دانند. تمام این ها ضرری است. خب اصلاً من گاهی اوقات تعجب می کنم که این فتواها از کجا در می آید! یعنی آیا واقعاً ممکن است یک همچنین شخصی بگیرد و بنشیند و جهاد در راه خدا را ضرری بداند! کجایش ضرری است؟ ضرر نیست. همچنین فتواها را این ها می دهند که یک مشت می آیند می گویند این ها خشک هستند و مغز ندارند و فلان ندارند. یعنی الان شما همین این هایی که این را ضرر می دانند، این ها را بر عرف عرضه بدارید. این ها می گویند کجای این ها ضرری است؟! این ها ضرری نیست.

