جلسه 46
4پس بنابراین استفاده ای که ما می توانیم بکنیم این است که در آن احکامی که آن احکام به حسب ظاهر احکام ضرری است چون این احکام از ناحیۀ شرع آمده است و در قبال این احکام، خداوند برای انسان جزاء و اجرِ اتیانِ به این احکام را در نظر گرفته است، روی این حساب به هیچ وجه ضرر در اینجا مترتّب نمی شود بلکه این عین فلاح و رستگاری و عین ربح در این قضیّه است. و اشکالی که در اینجا هست این است که ما فقه را به عنوان یک سری قوانین و احکامی که در محدودۀ جوارح و اعمال ظاهری است می دانیم ولی غافل از این هستیم که جوانح و اعمال باطنی و روح و نفس هم دخالت بسیار تامّ در تکوّن این احکام و قوانین دارند و یک علقه و ارتباط و تناسب تنگاتنگی بین مسائل باطنی و بین این احکام وجود دارد. و ما فقه را به عنوان یک احکام تعبّدی که صرفاً جنبۀ مولوی دارد و از هر گونه بهره و نعمتهایی حتّی در این دنیا بی نصیب است و تمام اینها یک سری وعده هایی است برای آخرت بدون اینکه در خصوص این احکام و قوانین، جنبۀ روحانیّت و جنبۀ تجرّدی همراه و معیّت با این احکام بدانیم در نظر می گیریم.
علّت استحباب صلاة الّیل آن نعمتهای است که در همان موقع به انسان داده می شود. علّت وجوب حجّ همان برکاتی است که در همان هنگام وجوب حجّ به انسان داده می شود. علّت وجوب صلاة همان برکات و نعمتهایی است که همراه با نماز به انسان داده می شود. علّت وجوب صوم تجرّد روحانی است که در همان هنگام به انسان دست می دهد منتهی ما خیال می کنیم تمام اینها یک سری احکام تعبدّی هستند که هیچ گونه ملاک و مصلحت واقعیّه و نفس الامری بر اینها مترتّب نیست و صرفاً عبد در مقام اطاعت و امتثال باید اینها را اتیان بکند و از منهیّات باید پرهیز بکند تا اینکه در روز قیامت خدا به او اجر بدهد. و اما طبق آیات و روایاتی که دلالت می کند بر اینکه ثواب هر عملی ملازم و مقارن با آن عمل است، چه عمل زشت و چه عمل خیر، که در عمل زشت است … وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةٌ بِالْكٰافِرِينَ ﴿التوبة، ٤٩﴾ يَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذٰابِ وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةٌ بِالْكٰافِرِينَ ﴿العنكبوت، ٥٤﴾ جهنّم الان به کافرین احاطه دارد، و دلالت بر زمان حال می کند این تلبّس به اشتقاق، یا آیۀ لَقَدْ كُنْتَ فِي غَفْلَةٍ مِنْ هٰذٰا فَكَشَفْنٰا عَنْكَ غِطٰاءَكَ فَبَصَرُكَ اَلْيَوْمَ حَدِيدٌ ﴿ق، ٢٢﴾ که فقط در روز قیامت پرده برداشته می شود امّا خداوند چیزی را خلق نمی کند. و یا آن روایاتی که دلالت می کند انسان در زمان خود حیات با آن جنبۀ تجرّدیِ آن عمل، ملازمت دارد و در هر آنی از آنات، صورت برزخی آن عمل برای انسان وجود دارد، دیگر در این صورت تصوّر ضرر اصلاً معنا ندارد که برای ما پیدا بشود در اتیان به این احکام، در اعطای خمس، در اعطای زکات، در بذل مال، در بذل زاد و نفقه و راحله برای حجّ، در این سختیهایی که برای رفتن به حجّ است، در قتال و جهاد فی سبیل اللَه و امثال ذلک، چون ملازم با نفسِ آن عمل، آن جنبۀ برزخی و مثالی و بالاتر از اینها، جنبۀ رضوان پروردگار که حتّی از صورت برزخی و مثالی هم بالاتر است، آن برای انسان به نحوی تکافی می کند که هزار بار انسان تقاضا می کند ای کاش این عمل را تکرار می کرد تا اینکه آن حظّش از این قضیّه بیشتر بشود. و عقل هیچ وقت حکومت نمی کند فقط در اعمال ظاهری. عقل همیشه حاکم است بر این که چه در ظاهر و چه در باطن، انسان باید طریق احسن و اقرب طرق را به رضوان الهی در پیش بگیرد نه اینکه ما بیاییم محدودۀ عقل را منحصر کنیم به حکومت در امور دنیویّه و از مسائل اخرویّه غافل بشویم.

