جلسه ۴۳
3نکتۀ حضرت در اینجا است، این می گوید من هر چه به امام گفتم، حضرت باز فرمود مهرالسنّه. این روایت هم از موسی بن جعفر علیه السلام است و این دلالت می کند بر اینکه اگر این سنّت، بطور اطلاق ذکر شده، از این نقطۀ نظر این اطلاقش فقط مهرالسنّه را می گیرد نه غیر.
حالا اگر ما فرض کنید یک همچنین روایاتی داشتیم که سنّت را برای ما تعیین می کرد، فرض کنید مانند اینکه پیغمبر اکرم فرمودند من روی زمین می نشینم و دستور می دهم که اصحاب من هم روی زمین بنشیند. خب این جلسَه، جلسَۀ عبید است و من خودم عبد هستم. و نظائر این روایات وجود دارد. خب در اینجا مسلم است که نشستن روی زمین سنّت است و ملاک است و ملاکش هم همان دستور و روایتی است که از پیغمبر آمده.
حالا اگر در یک جا فرض کنید که عرفی این نشستن روی صندلی را ممدوح می دانستند، در اینجا دیگر عقل نمی تواند این قضیه را به عنوان واسطۀ برای قبح و حسن عقلی به حساب بیاورد و حکم بکند به جهت اینکه ما دلیل بر خلاف داریم. اگر در یک عرفی نشستن روی صندلی برای آنها ممدوح بود و نشستن روی زمین ممدوح نبود در اینجا ما به روایتی که از پیغمبر اکرم آمده و جلسَۀ روی أرض را ممدوح می داند، ما آن جهت حسن عقلی را در اینجا کنار می گذاریم و به او عمل نمی کنیم و بر خلافش در این جا عمل می کنیم چون ما در این جا ملاک داریم. نباید در اینجا گفته بشود که پیغمبر که در اینجا فرمودند این نشستن، نشستن اکابر و جبابره است، و ممکن است در یک عرفی اینها اصلاً لحاظ نشود و این قسم به حساب نیاید پس بنابراین ملاک شامل نمی شود.
خب، در این صورت لأنّا نقول که رسول خدا خب چرا فرض کنید که این قضیه را خودشان بیان نکردند؟ چرا این مطلب را خودشان نفرمودند که اگر در یک جا نشستن روی صندلی اشکال نداشته باشد و این مسأله استشمام نشود، در آنجا اشکالی ندارد؟ این که به طور مطلق حضرت می فرمایند، یعنی خدا از این قسم نشستن اصلاً بطور کلّی ناراحت هستند. این آن وقت در آن صورت معارضه می کند با آن حکم عقل و آن حکم عقل را کنار می زند. این راجع به اینجا.

