جلسه ۴۲
8عقل هم یکی از مظاهر حق است. یکی از مظاهر حق، شهود است. یکی از مظاهر حقیقت، عقل است. یکی از مظاهر حق، اخذ به قول معصوم است. اینها همه مظاهری هستند منتهی صحبت در این است که...، بله انسان این مظاهر را باید به فعلیّت برساند یعنی وجدان کند به علم حضوری تا اینکه به واسطۀ حرکت جوهریّه ای که در نفس او پیدا می شود این به کمال برسد و کمال عبارت است از حرکت جوهریّه نفس نه اینکه یک مشت مطالب را انباشتن و ذخیره کردن در نفس و مثلاً چیز درست کردن، کتاب را توی کله خالی کردن و...، نخیر با این ها حرکت جوهری پیدا نمی شود برای نفس. اینها مقدّمه است. این مطلب هست.
لذا این روایتی که می فرماید استرشد العقل ترشدوا معلوم می شود که عقل حجیّت ذاتی دارد که رسول خدا مردم را به او دعوت می کند. نمی گوید استرشد العقل بانضمام اوصیائی، بانضمام اوصیاء من استرشد العقل، یا اوصیاء هستند یا عقل دیگر، یعنی این قول اوصیاء و ارشاد عقل جدای از هم نیستند، معنایش این است.
یک روایت در این جا هست که این روایت دلالت می کند بر مراتب عقل که هر شخصی به هر مرتبه ای که...، عقل دارای مراتب است یعنی مقول به تشکیک است و این قول به تشکیک باعث تنجز تکلیف می شود. محاسن عن ابی...، جلد یکم صفحۀ ٩١، تا می رساند سند را به عبیداللَه بن ولید وصافی عن ابی جعفر علیه السلام قال کان...، حالا دیگر نمی خوانم، ترجمه اش را می گویم که این یکی از افراد بنی اسرائیل را دید که خیلی سجده می کند، هرجا می رفت این هم با او بود، ...، این همیشه دنبال حضرت موسی و اینها بود. یک وقت حضرت موسی راه می رفت و رسید به یک سرزمین سرسبز و خوب و این حرفها و خیلی آب وهوای خوبی داشت . این یارو یک آهی کشید ... ، [خلاصه گفت چقدر خوب بود خدا یک خری داشت که از این علفها می خورد که این علفها حیف و میل نمی شد] حضرت موسی خیلی ناراحت شد که این مرتیکه که این همه در سفر و حضر دنبالش بود این ماشاء اللَه چه عقل و چیزی دارد! ...، چرا ناراحت شدی؟ چرا همچنین نسبت به این حرف بندۀ من خودت را گرفتی و اظهار ناراحتی کردی؟ من به اندازۀ عقلی که به این دادم به همان اندازه هم تکلیف می خواهم. این عقلش همین قدر است. از تو به آن اندازه تکلیف می خواهم، از این به این اندازه تکلیف می خواهم. لذا می گوید حسنات الابرار سیئات المقربین، برای همین است که تکلیف براساس مقدار عقلی است که به هر کسی دادند.

