اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

قاعدۀ ملازمۀ بین حکم عقل و شرع (1)

نسخه عربی

جلسه ۴۱

7
  • فرض کنید در بسیاری از مسائل این که می بینیم بین عقل و بین شرع اختلاف است بواسطۀ اختلاف در درجات عقل است. این که بعضی ها می گویند این کار اصلاً خلاف عقل است در حالتی که شرع می آید او را تثبیت می کند یا اینکه فرض کنید در بعضی از مسائل ما می بینیم عقل راه ندارد. اینکه می آیند می گویند این قواعدی که هست در مورد زن و مرد، الان با مسائل عقلی جور در نمی آید … لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ اَلْأُنْثَيَيْنِ… ﴿النساء، ١١﴾ یعنی چه؟ اینکه دیۀ زن نصف دیۀ مرد است به چه ملاکی است؟ فرض کنید عدم تساوی در حقوق زن و مرد، این از مسائلی است که عقل امروز آن را نمی پسندد. تمام اینها به خاطر این است که این عقل دارای نقصان است ولی اگر همین عقل ما به عقل بالمستفاد برسد و اشراف بر ملاکات احکام و خصوصیات جوهری و عرضی این شواکل رجال و نساء پیدا کند آن وقت در آنجا می فهمیم که عقل تمام اینها را خودش استفاده می کند. چون عقل ما عقل ناقص است لذا می گویند در مسائل جزئیه انسان باید استاد داشته باشد. نیاز به احکام دارد، به خاطر اینکه عقل نمی فهمد در اینجا. عقل همیشه به ملاکات کلیه عمل می کند. شما آن چه را که توقع دارید از گوشتان، او را که از چشمتان هیچ وقت توقع ندارید. آیا توقع دارید چشم شما بشنود؟ صداهای خوب را بشنود؟ نه، خب این غلط است. گوش یک وسیله و آلتی است برای یک محدودۀ خاصی، برای تلقی یک مسائل خاصی، چشم هم همین طور یک وسیله و آلتی است برای یک مسائل خاصی. و هرکدام از اینها در حیطۀ استعداد خودشان می توانند فعالیت داشته باشند و می توانند کار کنند. 

  • همین طور عقل انسان. این عقلی که خداوند به انسان داده است این در حیطۀ فعلیت خودش تام است ولی صحبت در این است که آیا آنچه را ما الان داریم به فعلیت رسیده آن عقل ما؟ اگر به فعلیت رسیده که دیگر نیازی به پیغمبر نداریم. اگر عقل ما به فعلیت رسیده که این همه اختلاف نباید باشد، اگر عقل ما به فعلیت رسیده این همه تبصره و اینها در قوانین نباید باشد. علتی که این همه در قوانین تبصره می زنند، علت اینکه فرض کنید که این عقلا این همه با هم اختلاف می کنند، او از راه برهان به این نتیجه می رسد و او از راه برهان به نتیجۀ خلاف می رسد به خاطر این است که اینها در عقلشان به فعلیت نرسیدند والا اگر عقل به فعلیت برسد که چرا به نتایج مخالف برسند؟ خب در یک قضیه شما می بینید که سه جور نظر مخالف، چهار جور نظر مخالف است و تمام اینها حکم می کنند به عرفیت نظرخودشان، مطابقت عقل با نظر خودشان. تمام اینها حکم می کنند.