جلسه ۴۱
3بعد می فرماید لَهُمْ قُلُوبٌ لاٰ يَفْقَهُونَ بِهٰا اینها قوۀ دراکه دارند، قوۀ عاقله دارند ولی با این قوۀ عاقله شان تفقه ندارند، فقه ندارند لاٰ يَفْقَهُونَ بِهٰا وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لاٰ يُبْصِرُونَ بِهٰا اینها چشم دل دارند ولیکن نمی توانند با آن چشم دل حقایق را ببینند و گوش شنوایی ملکوتی را دارند ولی نمی توانند با آن گوش احساس بکنند. این هم یک آیه.
بنابراین اینها می شوند كَالْأَنْعٰامِ که راه هدایت بر آنها بسته است و مسیر آنها مشخص است، بَلْ هُمْ أَضَلُّ چرا؟ چون انعام به اهداف غایی خودشان می رسند ولی اینها نمی رسند. خب این هم یک آیۀ. آیات زیاد است.
در سورۀ حج آیۀ ٤٦ می فرماید أَ فَلَمْ يَسِيرُوا فِي اَلْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِهٰا أَوْ آذٰانٌ يَسْمَعُونَ بِهٰا فَإِنَّهٰا لاٰ تَعْمَى اَلْأَبْصٰارُ وَ لٰكِنْ تَعْمَى اَلْقُلُوبُ اَلَّتِي فِي اَلصُّدُورِ ﴿الحج، ٤٦﴾ چرا اینها در زمین حرکت نمی کنند و عبرت نمی گیرند و عقلهای خودشان را به کار نمی اندازند؟ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِهٰا تعقل را در اینجا به قلب نسبت داده، یعنی قوۀ مدرکۀ آدمی عبارت است از قلب آدمی. آن قلبی که با اشراف به فطرت و ناموس عالم هستی، حقایق را می تواند بگیرد فَإِنَّهٰا لاٰ تَعْمَى اَلْأَبْصٰارُ وَ لٰكِنْ تَعْمَى اَلْقُلُوبُ اَلَّتِي فِي اَلصُّدُورِ می فرماید که ابصار کور نیستند، این چشمهایی که داریم می بینیم کور نیستند، کوری مال عقل است که وقتی پرده روی آن انداخته می شود، مجردات و حقایق مجرده را نمی تواند ادراک بکند، نور را نمی تواند از ظلمت تشخیص بدهد، راه راست را نمی تواند از راه چپ بشناسد، بین پیغمبر و بین سحر نمی تواند تفاوت قائل بشود، بین شیطان و بین رحمان نمی تواند امتیاز قائل بشود، این مال این است که روی عقل خودش پرده انداخته، ولیّ را با غیر ولیّ جا می زند، متابعت می کند ازهوای شیطان. اینها همه اش به خاطر همین است که نیامده این عقل خودش را به کار بیاندازد، نخواسته این عقل خودش را به کار بیاندازد، از اول بواسطۀ ریاست و انغمار در شهوات و از دست ندادن نفسانیات، نیامده آن حقایق واقعی را آن طور که باید و شاید من حیث هی هی اتخاذ بکند. وقتی که نیامد ما هم آمدیم او را از مسائل بعدی مانع شدیم، روی همینی که او عناد کرد و نیامد و جحد کرد ما هم آمدیم یک مسائلی برای او بوجود آوردیم که او را بیشتر در این مسئله منغمر کنیم، بیشتر در این اشتباه فرو ببریم، نه اینکه خواست ما این بود که این در اشتباه برود، نه، اول آمد أَ فَلَمْ يَسِيرُوا فِي اَلْأَرْضِ یعنی اینکه چرا اینها نیامدند عبرت بگیرند؟ واقعاً انسان لوخُلّی وطبعه اگر بخواهد به راه راست برود خدا برای انسان آماده می کند و راه راست را مهیا می کند. چون از اول ما آمدیم و در مقابل حقیقت جبهه گرفتیم و آمدیم مقابله کردیم لذا خدا هم مطالبی که بیشتر ما را در این قضیه می برد در جلوی پای ما قرار می دهد. این معنای یطبع اللَه علی قلوب است یعنی مسائلی را بوجود می آورد که ما بیشتر دچار اشتباه بشویم. چون ما از اول خودمان آمدیم و استکبار کردیم، به قول معروف خدا کلاه سر ما می گذارد! وقتی که ما نیامدیم فرض کنید من باب مثال ...

