جلسه ۴۱
6در این جا در این که عقل حکمی که می کند، این حکم حجت است، در این شکی نیست. حالا صرف نظر از اینکه خب بعضی از اوقات این عقل صورت دیگری پیدا می کند و مشوب می شود به اختلاف اهواء، ما می خواهیم ببینیم که در جزئیات چرا عقل در این جا کافی نیست؟ این یک اشاره ای می کنیم و دیگر رد می شویم چون راجع به این مسائل دیگر خودمان باید برویم دنبال مطالبش. خب اگر روی اینها بخواهیم بایستیم دیگر از این مسائل می افتیم و داخل در مطالب دیگر و کلام و این حرفها می شویم. این در اینجا به جهت این است که عقل همیشه اشراف به کلیات دارد، عقل هیچ گاه نمی تواند در مسائل جزئیه نظر کند. علت اینکه ما نیاز به پیغمبر داریم علتش همین است. علت اینکه نیاز به امام و ولیّ حی است همین است. علت اینکه نیاز به استاد راهبر هست برای همین جهت است که عقل همیشه کلیات را ادراک می کند، امور جزئیه را نمی تواند ادراک بکند. مسائلی که برای انسان اتفاق می افتد در آینده یا آنچه را که برای ما آن مسائل، مسائل جزئیه است، با توجه به اینکه عقل ما برحوادث و وقایع اشراف ندارد و عقل ما عقل بالمستفاد نشده است و به مقام فعلیت تامه نرسیده است، روی این حساب کافی نیست، به خاطر این جهت است. عقل بواسطۀ حرکت جوهریه ای که دارد از آن مرحلۀ بالقوه به مرحلۀ بالفعل می رسد و بعد بالمستفاد، به واسطۀ آن حرکت جوهریه و ادراک حقایق مجرده، بواسطۀ این، هیچ گاه در یک مرحله ای توقف نمی کند هی مرتب صور تجردی برای این عقل باعث می شود که او از مرحلۀ احساس و از مرحلۀ خیال و از مرحلۀ برزخ مثالی بیرون بیآید و از مرحلۀ صورت بیرون بیاید و ادراک کلیات را بکند تا اینکه به اشراف واقعی برسد که دیگر تمام حقایق برای او منکشف بشود و این عقل در ما بالفعل وجود ندارد، ما دارای عقل بالقوه هستیم پس به همین جهت...، بله در بعضی از مسائل این عقل برای ما فعلیت دارد نه در همۀ مسائل و ملاکات.

