جلسه ۴۰
5پس بنابراین ما برای اثبات حق التالیف میتوانیم تمسک به آیۀ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ و به آیۀ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ اَلْمُنْكَرِ بکنیم، به هر دوی اینها تمسک کنیم اما نه به لحاظ خصوصیت قضیة جزئیة و قضیة خارجیة بلکه به لحاظ قضیة طبیعیة. به لحاظ...، حالا قضیۀ طبیعیه...، یعنی این حکم رفته روی طبیعت این حق التالیف و امثاله نه روی آن مسالهای که الان در خارج دارد انجام میگیرد و افراد خارجیش مصداق برای این هستند، نخیر، چون تضییع حق به عنوان تضییع کلی حق فطرتاً و عقلاً محکوم است و چون...، چون الان حق التالیف را یک حقی عرف میداند برای این، این الان یک عملی انجام داده، یک زحمتی کشیده، فکرش را به کار انداخته، دستش را به کار انداخته، عمرش را صرف کرده، پانزده سال صرف این مساله کرده، بیست سال صرف این قضیه کرده، اختراع کرده، اکتشاف کرده، نوشته، این زحمتی که الان این شخص کشیده است یک حقی نسبت به این زحمتش به او تعلق میگیرد. این قضیۀ عرفی است، قضیۀ عقلی است. من یک کاری انجام دادم...، چرا شارع حکم کرده به اینکه فرض کنید که در صید، هر کسی که صید کند تملک پیدا میکند؟ به خاطر اینکه در ازای این زحمت، آن صید را ملک این قرار میدهد. چون او زحمت کشیده است پس این مال این شخص است. چون او وقتی برای این فعل گذاشته است لذا الان این صید به او تعلق میگیرد. این از باب تسلط بر حقوق است، تسلط بر فعل انسان است. من بر فعل خودم مسلط هستم. این فعل چون نسبت به من دارد و با دیگری ندارد لذا این حق التالیف به من تعلق میگیرد. این حقی به وجود میآورد نسبت به فعل من و از اینجا یک مسالۀ بسیار مهمی ما در اینجا استنتاج میکنیم که دیگران نسبت به این قضیه غفلت کردند و اخیراً کم کم دارد این مساله پیدا میشود و آن این که:

