جلسه ۳۹
4پس بنابراین شرع هر قضیّۀ عرفی را به عنوان ممدوحیّت عرفی نمی تواند مورد امضاء قرار بدهد و هر مسألۀ عرفی را به عنوان مقبوحیّت عرفی، قبحیّت عرفی نمی تواند مورد انکار و رد قرار بدهد. یركب الحمار العاری و یردف خلفه، پیغمبر اکرم سوار الاغ می شد و یکی را هم پشتش می نشاند، این امر، امر خلاف عرف است و اصلاً به طور کلّی مبنای اسلام بر مخالفت با مقبحّات عرفیّه است، با مردودات عرفیّه است، آنچه را که عرف او را مردود به حساب می آورند، بنای اسلام بر این است. بنای اسلام بر مخالفت با آنچه را که مردم با اهواء و آراء خودشان آن را قبیح بشمار می آورند، یا با اهواء و آراء خودشان آن را مستحسن ومعروف بحساب می آورند، این بنای اسلام بر مخالفت است. وکم له من نظیر، این همه در تواریخ است که مخالفتهایی را که اسلام کرده، اینها با این حساب است، و این نیست مگر اینکه قضایا و حوادث عرفیّه را شارع با ملاکات کلیّۀ خودش می سنجد، فقط این برای این جهت است.
حالا ما باید ببینیم اینکه شارع، یک مطلبی را امضاء کرده است، این با کدامیک از ملاکات کلیّۀ او موافق است و اگر یک مطلبی را رد کرده است، با کدامیک از ملاکات کلیّۀ او منطبق هست که در تحت آن ملاک قرار گرفته؟ و از اینجا ما استفاده می کنیم اینکه در آیۀ شریفه است که خُذِ اَلْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ اَلْجٰاهِلِينَ ﴿الأعراف، ١٩٩﴾ در اینجا، این عرف به عنوان مطلق امر مستحسنۀ عرفی نیست بلکه امری است که در تحت یک ملاکی از ملاکات کلیّه قرار بگیرد، در باب عرف خب این آیه را داریم وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ. این آیه را هم داریم که اَلَّذِينَ إِنْ مَكَّنّٰاهُمْ فِي اَلْأَرْضِ أَقٰامُوا اَلصَّلاٰةَ وَ آتَوُا اَلزَّكٰاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ اَلْمُنْكَرِ وَ لِلّٰهِ عٰاقِبَةُ اَلْأُمُورِ ﴿الحج، ٤١﴾ خداوند به پیغمبر این مطلب را می فرماید: امر به عرف کن، امر به کار پسندیده کن، خب ما باید ببینیم کار پسندیده به چه می گویند تا اینکه پیغمبر امر به او بکند؟ آیا هر چه را که عرف او را پسندیده می شمارد پیغمبر امر به او بکند؟ چه بسا ممکن است عرف ناپسند به حساب بیاورد.

