اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

نحوۀ تقابل نفع و ضرر و اقسام ضرر

نسخه عربی

جلسه ۳۸

3
  • این مطلبی است که ذکر شد. بر این اساس که ما ضرر را به معنای خُلُوُّ الشیء عن حدّ الاکتمال بگیریم، یعنی عن حدّ الاستواء بگیریم، آن وقت در اینجا، این مسأله پیدا می شود که این خُلُوّ ُالشّیء بالنسبه به چه موردی صادق هست؟ این خُلُوُّ الشّیء دو قسم می شود: یک قسم، قسم فردی است. یک قسم، قسم اجتماعی است. ما نمی خواهیم وارد در بحثهای این بشویم که آیا اصالت با اجتماع است یا با فرد است. این مباحثش در کتب ذکر شده. مرحوم علامۀ طباطبایی یک بحث مشبعی را در بحث اصالت اجتماع ذکر می کنند و دیگران اشکالاتی به ایشان وارد می کنند. و وارد این بحث شدن طولانی است و نتیجه ای هم ندارد. یعنی مفید نیست برای ما در این برهه. چه ما قائل به اصالت اجتماع بشویم، احکامی که موجب اختلال نظام اجتماع است آن احکام در محدودۀ ضرر قرار می گیرد، نظام اجتماعی را از حدّ استواء بیرون می آورد یعنی آن حدّی که هر شخص بتواند استفادۀ سهل و آسان را طبق نظر عرف و نظر عقلایی انجام بدهد.

  • سؤال: مسألۀ اصالت که وارد این بحث می شود چون ... حتماً ما باید قائل به اصالت یکی از این دو تا بشویم.

  • جواب: البتّه اصالت این هم خب بالاخره برگشتش به یک مسألۀ کلّی است و آن این است که اگر ما یک احکام کلی داشته باشیم چطور اینکه احکام فرض کنید که من باب مثال خیلی در شرع هم داریم، احکام خمس، حرب، زکات و امثال ذلک، این در آنجا صحبتش می آید وآقایان هم این صحبت را کرده اند. آن افرادی که قائل هستند به اینکه این قاعده اطراد ندارد به جهت اینکه تخصیص اکثر لازم می آید و استناد می کنند به این احکام که این احکام دیّات و قصاص و جنگ و امثال ذلک، موجب اتلاف نفوس است، موجب ضرر مالی و نفسی بر افراد است، جوابی که می دهند بر فرض ضرر، می گویند در اینجا اگر ضرر بر این فرد وارد نشود گرچه که این مسائل همه مردود است و ضرر معنای دیگری دارد و نفع معنای دیگری دارد ولی همین افراد وقتی که در مقام جواب هستند می گویند اگر این ضرر ،یعنی امر در اینجا دائر بین اهمّ و مهّم است، اگر در اینجا مصلحت کلّی که نظام اجتماعی است در نظر گرفته نشود ضررش بر خود همین فردی که الان ضرر به او وارد شده، وارد می شود. وقتی که اجتماع نباشد، نظام نباشد خود این فرد هم نخواهد بود. آن وقت برگشت این مسأله باز به فرد است یعنی فرد در اینجا نمی تواند روی پای خودش بایستد و منتفع بشود از آن خصوصیّات و متمتّع بشود از مواهب الهیّه که همان زندگی مسالمت آمیز در اجتماع باشد. در اصالت اجتماع آنچه که مدّ نظر است این است که اصالت با اجتماع نیست. این مطلب است، اصالت با فرد است و اجتماع برای تأمین فرد است. ما چیزی را به نام اجتماع من حیث هو اجتماع، نداریم. بلکه اجتماع یک امر اعتباری است و اجتماع از این نقطۀ نظر محترم شمرده شده و قوانین و مقرّراتی برایش وضع شده که فرد بتواند در آن اجتماع به کمال مطلوب برسد، این است قضیّه. امّا اینکه سوای این مسأله اگر اجتماعی باشد که آن فرد نتواند به کمال برسد و ما اصالت را به اجتماع من حیث هو هو بدهیم نه، این اجتماع یک امر اعتباری است. و برای همین جهت وضع قوانین شده.