جلسه ۳۷
5استصحاب یکی از قواعد فطری و عقلاییه است. شارع آمده این قاعده را تنفیذ و امضاء کرده. البتّه در بعضی از موارد ما می بینیم که شارع یک قدری توسعه داده بیش از آن مقداری که عرف در جریان استصحاب عمل می کند امّا نه اینکه دیگر واقعاً به طور کلّی همه را کنار بزند. حکم، حکم استصحابی است. لا تنقض الیقین بالشکّ این معنایش این است که نگاه کن همان طوری که در عرف اگر یقین به یک حکمی داشته باشی، بعداً برایت شکّ پیدا شود استصحاب می کنی. اگر صبح از خانه ات آمدی بیرون رفتی سر یخچالت دیدی ماست هست، شکّ می کنی که تا ظهر بچّه ات ماست را خورده یا نخورده، استصحاب می کنی می گویی انشاءاللَه که نخورده. امّا نه اینکه اگر فرض کن که من باب مثال پنج درصد احتمال می دهی که این ماست باقی مانده باشد بیایی در آنجا هم استصحاب بکنی. این استصحاب عقلایی نیست. لا تنقض الیقین بالشک بل انقضه بیقین آخر نمی آید در اینجا بگوید که این که باید بیاید جانشین این بشود، باید یقین صد درصد باشد. یعنی همان علم متعارف عرفی آن علم کفایت می کند. آن علم جای یقین است، نه صد در صد بودن. و مواردی که این علم ما در آن موارد جریان دارد آن موارد تفاوت پیدا می کند. در بحث خبر ثقه این مسأله در آنجا هست. در موارد شهادت این در آنجا هست که بر حسب اهمّیت موضوع و مورد شهادت، علم ما هم در آنجا تفاوت پیدا می کند. این هم همان طور است.
بنابراین قاعدۀ لاضرر یک قاعدۀ عقلایی و عرفی است که عرف و عقل حاکم هستند به جریان این قاعده در موارد تشخیص موضوع. شارع آمده از همین قاعده استفاده کرده در احکام شرعی. پس اصلاً بحث از اینکه آیا ما در شرع حکم ضرری داریم یا نداریم، دیگر اصلاً مطرح نمی شود. قاعده، قاعدۀ عقلی است. كُلُّ مَا حَكَمَ بِهِ الْعَقْلُ حَكَمَ بِهِ الشَّرْع این قطعاً یکی از مواردی است که در اینجا حاکم و ساری است. این یکی از آن موارد است. و از نقطۀ نظر توسعه و ضیق ما دائر مدار حکم عقل و عرف هستیم و خود عرف و عقل است که می آید برای این قاعده، میزان و مقدار جریانش را تعیین می کند.

