جلسه ۳۷
6سؤال: می توانیم بگوئیم یکی از همان موارد، خود حکم رسول خدا به قلع نخله هست؟
جواب: حالا آنجا عرض می کنم.
خود عقل و خود عرف است که در اینجا می آید و برای جلوگیری از ضرر و ضرار، جعل حکم می کند و احکام اجراء می کند. این قوانینی که الان قوانین مدنی کشورها هست، اینها قوانینی است که میزان ردع و منع و دفع ضرر و ضرار را بیان می کنند. واین بر حسب قرارداد است. در یک جا برای دفع ضرر یک جریمۀ سنگین، در یک جا برای دفع ضرر یک جریمۀ سبک تعیین می کنند. این قاعدۀ، قاعدۀ عقلایی است و این دیگر نیاز به حکومت و به امام و اینها ندارد، این نیاز به اجرای احکام ولاییه در امور عامّه ندارد. هر نظام اجتماعی برای جریان آن نظام، نیاز به اجرای این قاعده دارد. و اگر رسول خدا هم نبود شاید خود آن حاکم و آن کسی که...، خودش حکم به قلع آن نخله بکند. یعنی بسته به تشخیص مورد بیاید جریان این قاعده را کم و زیاد بکند و توسعه و ضیق بدهد. در یک جا ممکن است ببیند مثلاً طرف با دو تا تشر ادب می شود در یک جا هم نه، تفاوت پیدا می کند.
پس این اشکالی که بر این قاعده کرده اند که چرا رسول خدا آمده امر به قلع نخله کرده در حالتی که راه دیگری بود، این اشکال واقعاً بی اساس است. بی اساسی آن به خاطر این است که جریان این قاعده به یک روال خاصّ نیست تا اینکه شما بگویید با قوانین منطبق هست یا نیست، نخیر. برای دفع ضرر و ضرار راههای متفاوتی در اینجا هست. چه بسا این مورد سمره با این لجاجی که داشته، این دست بر نمی داشته و آرام نمی گرفته و بیشتر باعث زحمت و این حرفها می شده، برای اینکه آن زحمتها دیگر پیش نیاید حضرت از اوّل آن قلع اصل و ریشه را کرده، ریشه را از اوّل برداشته. این حکم، حکم عقلایی است. اگر ما هم به جای رسول خدا بودیم شاید همین کار را می کردیم. وقتی که ما هم نگاه بکنیم به آن موقعیّت و به آن کیفیّت شاید همین حکم را بکنیم.

