اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

مجاری قاعدۀ لا ضرر براساس عقلائی دانستن آن

نسخه عربی

جلسه ۳۷

4
  • یکی از آن موارد در من لایحضر است جلد دو صفحۀ صد و چهل و دو، ابن محبوب روایت می کند عن ابی ایوب عن عمّار ابن مروان عن ابی عبداللَه قال سمعت یقول: من سافر قصّر و افطر الاّ أن یکون رجلا سفره الی صید او فی معصیة اللَه عزّوجل او رسولا لمن یعصی اللَه عزوجل او فی طلب‌ عدوّ او شحناء او سعایة او ضرر علی قوم من المسلمین. چون ضرر بر قوم مسلمین و اضرار حرام است، پس بنابراین این سفر می شود سفر معصیت، سفر معصیت که شد دیگر باید نماز را تمام بخواند. یعنی ضرر رساندن بر مسلمین این حرمت تکلیفیّه دارد و چون ضرر عقلاً مقدوح است و باطل، این شرعاً موجب حکم می شود. حکم آن اتمام در صلاة و اتیان به صوم است. 

  • یکی از آن روایات، روایت محمّد ابن سهل است، تهذیب جلد هشتم، عن ابن سنان عن إسحاق ابن عمّار قال قلت لأبی عبد اللَه علیه السلام: الرجل یکون علیه الدین فیحلفه غریمه بالایمان المغلظة ان لا یخرج عن البلد. که یک وقت نگذارد در برود، آن طلب دارد، این بدهکار است، آن می آید قسمش می دهد که خلاصه از این شهر نرود بیرون، خلاصه نرود مخفی بشود، در نرود. قال: لا یخرج حضرت فرمود نباید خارج بشود حتّی یعلمه به او خبر بدهد قال: قلت: ان اعلمه لم یدعه گفت اگر خبر به او بدهد ولش نمی کند و این ممکن است موجب ضرر بشود. رزقش به واسطۀ این است، فلان است، خرجی اش این است، این باید برود بیرون، مشکلی ممکن است پیش بیاید قال: إن کان علیه ضرر أو علی عیاله فلیخرج ولا شئ علیه در اینجا ضرر بر عیال مقدّم بر اَیمان مغلظه شده، بر آن قَسم و اینها شده. یعنی ضرر بر عیال مهم تر است از دَین، مهم تر از قَسمی که خورده که خارج نشود از شهر. خب این به خاطر چیست؟ این به خاطر این است که در اینجا این ضرر حکومت دارد بر احکام دیگر شرعیّه و احکام دیگر شرعی را به عنوان حکم اولّی کنار می زند و حکم ثانوی در اینجا پیش می آورد. آن ضرر دارد چکار می کند؟...، آن وجوب عمل به یمین، وجوب المؤمنون عند شروطهم، در اینجا قواعد زیاد است، قاعدۀ شرط است، حنث قسم است، تمام اینها را کنار می زند و این ضرر در اینجا می آید بر همۀ اینها حکومت می کند. این به واسطۀ این است که ضرر یک امر مسلّمی بوده پیش شارع و به مقتضای امضایی که شارع در اینجا کرده، همان حکم عقلایی که حکم فطری است، در اینجا شارع آمده تنفیذ کرده و ما در احکام شرعی و در قواعد شرعی بسیار داریم احکامی که شارع بر اساس آن حکم، آمده خودش امضاء کرده که یکی از آن موارد فرض کنید که من باب مثال استصحاب است.