
جلسه ۳۵
بررسی نظرات اعلام دربارۀ حدود مفاد «لا ضرر» و «لا ضرار» (1)
جلسه ۳۵
9این بحث ما در مورد این قاعده دیگر تمام شد البتّه ما روایات دیگری داریم، روایات دیگری داریم که در آن روایات لاضرر و لاضرار نیامده ولی در آنجا نفی ضرر شده و ضرر موجب رفع حکم شده در آنجا که البتّه ما بعداً می آئیم آن روایات را می خوانیم. حالا ما آن مطالبی که راجع به این قاعده بیان کرده اند آنها را بیان می کنیم.
یکی از مطالبی که بیان شده، صدوق در من لایحضر یک اشکالی را نسبت به این قاعده در مورد قضیّۀ سمره بیان می کند. در آنجا ایشان می فرماید که خب در قضیّۀ سمره اگر اشکال بشود که به چه دلیلی پیغمبر امر به قلع نخله اش کرد در حالتی که این حقّ داشت که به این نخله سر بزند و راه داشت و پیغمبر حقّ ندارد که تصرف غیر را مانع بشود وقتی که شخص می خواهد وارد منزلش بشود خب کسی نمی تواند مانع او بشود ولو پیغمبر هم باشد! خب نمی تواند مانع بشود و این تصرف در ملک خودش کرده، و الناس مسلطون علی اموالهم در اینجا شامل می شود، این ملکش است و این راه حقّ اوست ولی پیغمبر چرا مانع شده؟ خود صدوق می آید جواب می دهد از این و می گوید نخیر، ما قبول نمی کنیم این حقّ داشته و می توانسته برود، فقط یک نخله ای داشته در یک زمینی، آن زمین هم توی ملک انصاری بوده پس بنابراین پیغمبر آمده او را مانع شده از عبور از ملک انصاری به این نخله اش. ما قبول نمی کنیم که او حقّ استدراق داشته، حقّ عبور از این را داشته. این بیان مرحوم صدوق است.
اشکالی که به این بیان کرده اند این است که ظاهر واقعه این است که این حقّ ورود داشته. بله بدون اجازه نمی توانسته برود، یک همچنین اشکالی شده. ولیکن در بیان این قضیّه که ظاهراً حقّ ورود داشته دلیلی بیان نشده که به چه دلیل این حقّ ورود داشته، این ظاهر از کجا بیان شده؟ آنچه که به نظر می رسد این است که نه اینکه ظاهراً حقّ ورود داشته بلکه قطعاً حقّ ورود داشته، به جهت اینکه در اینجا اگر این سمره حقّ ورود نداشت اصلاً این دخول در ملک غیر است و دخول در ملک غیر غصب است و اصلاً غصب حرام است، اصلاً آن شخص انصاری می تواند بگوید که تو حقّ نداری داخل در ملک من بشوی، اصلاً به عنوان دزد باید تو را گرفت. نه اینکه تو حقّ داری داخل بشوی حالا که حقّ داری اجازه بگیر، استیذان کن! بله؟ اگر این شخص از اوّل حقّ دخول نداشت که انصاری به او نمی گفت هر وقت خواستی بیایی اجازه بگیر، انصاری به او گفت اصلاً تو برای چه داخل شدی؟ اصلاً تو را راهت نمی دهم نه با اجازه و نه بدون اجازه! اصلاً راهت نمی دهم. بنده حقّ تسلط بر ملک خودم را دارم و این چهار دیواری ملک من است حالا تو در آنجا فرض کنید که من باب مثال یک دانه نخله داشته باشی، خب نخله داری که داشته باش. مثل اینکه یک صندوقی توی منزل ما به امانت گذاشتی تو حالا به عنوان اینکه صندوقی در منزل ما به امانت گذاشتی این دلیل می شود که ما در را باز بگذاریم؟ نخیر، من اصلاً اجازه نمی دهم. پس بنابراین اینکه اینها فرموده اند، مثل علامۀ مجلسی و امثال ذلک از متأخرین در تقریرات و اینها که ظاهراً حقّ داشته، نخیر در اینجا ظهور نیست، قطعاً در اینجا حقً داشته اگر در اینجا حقّ نداشته اصلاً این دخول در منزلش حرام است، دیگر نیازی به استیذان و غیر استیذان ندارد.
