جلسه ۳۱
8سؤال: پس امر مولوی نداریم دیگر؟
جواب: بله؟
سؤال: اوامر مولوی نداریم دیگر؟
جواب: چرا نداریم؟ امر اصلاً همه اش امر مولوی است، امر مولوی یعنی الزام، ولی وعید بر ترك كجایش خوابیده؟ امر است یعنی برو انجام بده، تمام شد. عقل حاكم بر این است كه اگر تو انجام ندادی مستوجب عقاب هستی؛ اما اینكه شارع بیاید جعل داعی بكند همراه با الزام، این را شارع بگوید، الزامی است كه اگر انجام ندادی مستوجب عقاب هستی،حالا پس صلِّ. یعنی در صلِّ ای كه دارد القاء می كند به مخاطب، یكی الزام بر صلاة است، یكی هم وعید بر ترك است، نه، فقط الزام بر صلاة است، باید نماز بخوانی، باید این كار را انجام بدهی، شرب خمر را نباید بكنی، سرقت نباید بكنی، زنا نباید بكنی، نماز باید بخوانی، روزه باید بگیری، همین، دیگر اگر انجام ندادی فلانت می كنم، این دیگر در این امر نخوابیده. بنابر این آنچه كه محتوای برای صیغ است لولا مبادی كه ایشان ذكر كردند، فرض كنید كه امر عقیب الحذر یا از نهی بعد الامر یا ارشاد به اوامر و نواهی، غیر از این مبادی كه در اینجا هست محتوای عام صیغه در نبود اینها همان الزام بر فعل و الزام بر ترك است، این است، الزام، الزام غیر از بعث و زجر است، بعث و زجر در آن الزام است، بعث و زجر در همۀ صیغ است، بعث یعنی انجام بده، زجر هم یعنی انجام نده، حالا الزام بر انجام دادن و الزام بر ترك، این انتزاع عقل است عند فقد القرائن، وقتی قرینۀ بر ارشاد نداشته باشیم، وقتی قرینۀ بر اباحه در زمینۀ رفع توهّم حذر نداشته باشیم و امثال ذلك، الزام از باب حكم عقل است بر اینكه وقتی كه مولا امری را می كند مخاطب باید انجام بدهد، این انتزاع است، بله، انتزاع دیگری را هم خود عقل می كند که اگر انجام ندادی پدرت را هم در می آوریم، دیگر دست مولا نیست، خود عقل می آید انتزاع می كند، چطور اینكه در احكام عقلیه در تمام این موارد عقل همیشه حاكم است.

