جلسه ۳۱
5هذا واجبٌ و هر واجبی یوجب الاتیان الفعل، این یك مقدمه، فیجب اتیان هذا الفعل، بعد ما این نتیجه را صغرای برای یك قیاس دیگر قرار می دهیم، هذا یجب اتیانه فان لم یجب اتیانه فتعد تارك عاصیاً، فیعد تارك هذا الفعل عاصیاً، فرض كنید كه نتیجه را باز ما صغرای برای یك قیاس دیگر قرار می دهیم، هذا یعد عاصیاً و كلّ من یعد عاصیا فیستوجب العقاب، پس این وعدۀ بر فعل و این حرفها، اینها قیاساتی است كه ذهن و عقل می آید این قیاسات را بر اساس یكدیگر قرار می دهد و اصلاً شارع هم می رود پی كارش، شارع می گوید این را انجام بده و می رود پی كارش، حالا تو هر طوری می خواهی قضاوت كن، حمل بر ارشادی می خواهی بكنی بكن، حمل بر مولوی می خواهی بكنی بكن، مراتب مولوی از حرمت و كراهت، از وجوب و فعل، هر كدام را می خواهی انجام بدهی انجام بده، فرض كنید نهی بعد الامر است، حمل بر اباحه می خواهی بكنی بكن، امر بعد ازنهی یا توهم حذر است حمل بر اباحه می خواهی بکنی بکن، اینها دیگر دست من نیست، من آمدم حرفم را گفتم و رفتم، مخاطب است و زمینۀ برای حمل اوامر و نواهی بر هر موردی كه باید حمل بكند، بنابراین وعید بر فعل و... ،اینها اصلاً داخل در جعل شارع نیست كه شارع بیاید...، چطور اینكه موارد بالا و محتویات بالا كه امر عقیب الحذر حمل بر اباحه بشود و اینها، اینها هیچ كدام دست شارع نیست. دست مخاطب است؛ این اشكال اوّل.
اشكال دوّم اینكه اصلاً شما كه آمدید وعید بر فعل و وعید بر ترك را مجعول و محتوای عام بر صیغ دانستید، وعید بر فعل وترک که اصلاً محتوا نیست، چه کسی گفته این محتوا است؟ آنچه كه محتوای صیغ هست، الزام بر فعل و الزام بر ترك است و این هم از اصل صیغه و مقتضای صیغه، انتزاع می شود. وقتی كه مولا بیاید یك امری را بر مخاطب القا بكند انتزاع الزام می شود، وعید بر ترك دیگر از كجا در آمد؟ ما دیگر وعید بر ترك مگر می خواهیم كه اگر انجام ندهی پدرت را در می آورم؟ به داعی وعید بر ترك است كه مكلف می رود انجام بدهد، به داعی وعید بر فعل است كه مكلف این را انجام نمی دهد، اگر خمر را بنوشی، شرب خمر وعید بر فعل دارد، پدرت را در می آوریم، مگر پدرت را در می آوریم باعث می شود كه مكلف انجام بدهد؟ مگر پدرت را در می آوریم باعث می شود كه مكلف برود یك امری را انجام بدهد؟ نماز بخواند؟ اوامر و نواهی كه اینها حمل بر موضوعات می شوند، اینها حمل بر موضوعات می شوند به نحو اطلاق، بر اساس رتبه ای كه مكلفین دارند، خود آن مكلفین انتزاع این محتوای عام را می كنند از اوامر، یك مكلفی است كه تا چوب بالای سرش نباشد انجام نمی دهد، در اینجا عقل وعید بر فعل و وعید بر ترك را إقتضا می كند. یك مكلفی است، نه، می گوید بل وجدتك أهلاً للعبادة فعبدتك، وعید بر فعل و وعید بر ترك نداریم در كار، یعنی أمیر المؤمنین علیه السلام نماز كه می آید انجام می دهد به حساب وعید بر ترك می آید انجام می دهد؟ اگر انجام ندهد مستوجب عقاب است؟ یا اولیاء و بزرگان كه اینها می آیند ترك محرّمات می كنند بر اساس وعید بر فعل است؟

