
جلسه ۳۰
تبیین نظریۀ آیة اللَه سیستانی در مفاد هیئت ترکیبیۀ قاعده (2)
جلسه ۳۰
2یکی از آن معانی و آن محتواهایی که برای نفی است، آن ارشاد است به عدم آن حکم سابق در آن مواردی که فرض کنید که امر عقیب الحذراست یا نهی عقیب الامر است که در اینجا منظور وعید بر ترک نیست یا وعید بر فعل نیست بلکه منظور در اینجا رفع حکم سابق است، مثالهایش هم خیلی زیاد است، فرض کنید کراهت شرب ماء قیاماً در لیل، بعد امر به شرب ماء قیاماً در نهار، که خب این امر بعد از نهی در اینجا، امر عقیب الحذر است حالا یا علماً در اینجا امر سابقی وجود داشته باشد یا توهم حذر باشد، در هر دو صورت فرقی نمی کند، خب این معانی که برای نفی در اینجا آمده و ما حالا باید بدانیم که از این معانی که در اینجا ذکر شده، من باب مثال این قاعدۀ لاضرر و لاضرار منطبق بر کدامیک از اینها هست؟ قبل از اینکه وارد این بحث بشوند ایشان یک معنای کلی بسیار عالی و یک بحث اجمالی بسیار خوبی را که این دو سه روزه ما در صدد اثبات این بحث بودیم در اصول، ایشان مطرح کردند و یک تفسیر کلامی مطابق با هر موضوعی را به نحو عام ایشان ارائه دادند تا اینکه بعد وارد آن ذی المقدمه بشوند.
مقدمه این است که هر کلامی را که متکلم آن کلام را القاء بکند چه امر و نهی باشد یا نفی و اثبات باشد این دارای دو محتوا است، محتوای اول، آن محتوای لفظی اوست که ما از او تعبیر می آوریم به معنای تطابقی بین لفظ و موضوع له، آن معنای تطابقی همان محتوای عموم است که آن در همۀ الفاظ وجود دارد و در همۀ کلمات این هست، آن همان معنای ابتدایی کلام است، مانند فرض کنید که امر دلالت بر طلب می کند، دلالت بر بعث، نهی دلالت بر زجر است، این را ما می گوئیم محتوای عام که معنای تطابقی است و موضوعٌ لهی امر و نهی است یا نفی و اثبات است، از این گذشته یک معنای دیگری کامن در لفظ و جمله است که به جهت آن معنایی که کامن است و منطوی در این جمله است، مصحّح برای ایراد کلام می شود، فرض کنید که من باب مثال لفظ امر دلالت بر بعث می کند، دلالت بر طلب می کند ولی این طلب، انحائی دارد، یک وقتی واقعاً طلب است و وعید بر ترک است، یک وقتی نه، در اینجا طلب است و وعید بر ترک نیست. یک وقتی طلب است و منظور از طلب، استهزاء و سخریه بر عدم وقوع فعل از مخاطب است، یک وقتی طلب است و منظور تهدید بر فعل است. اینها آن معانی منطوی در کلام است که به جهت این معانی، متکلّم آن لفظ را می گوید ولی این لفظی را که دارد ادا می کند، آن معنای مطابقی، داعی برای خود ایراد این کلام نیست بلکه معبر و وسیله است برای رسیدن به آن معنای باطن. آن معنای باطن، تفسیر واقعی کلام است که محتوای حقیقی کلام را آن معنای باطن تشکیل می دهد.
