
جلسه ۲۹
تبیین نظریۀ آیة اللَه سیستانی در مفاد هیئت ترکیبیۀ قاعده (1)
جلسه ۲۹
4اما آمدیم سراغ لاضرار، در مورد لاضرار معنای اجمالی این است که لاضرار نفی اضرار را میکند در خارج و چون اضراری در خارج هست پس منظور چیست؟ دیگر در اینجا آن مسائلی است که مطرح شد. لاضرار در اینجا تسبیب به نفی اضرار را میکند به عکس اولی. یعنی جعل حکمی که آن حکم ممانعت از اضرار بکند در جامعه. در اولی که لاضرر بود گفتیم که نفی تسبیب است، در اینجا تسبیب به نفی است. پس در لاضرار جعل احکامی میکند که آن احکام مانع از اضرار غیر به غیر بشود، یکی از آن احکام چیست؟ تحریم مولوی.
تحریم مولوی یکی از احکامی است که جلوی اضرار را میگیرد: این که شما ضرری به غیر داری وارد میکنی، اولا حرام است، عقاب و عذاب و اینها در پیش داری. این یکی از موانع برای اضرار است. جهت دوم گوشمالی جنائی است، که اگر جنایتی وارد کردی باید قصاصتان بکنند و گوشمالی بدهند و فلان و این حرفها، این هم جعل حکم چه میکند؟ حالا تنقیصی میکند در نقص و اینها.
یکی از آن موارد من باب مثال جعل حکم تدارک است که اگر ضرری به کسی وارد کردی باید تدارک کنی. اینها احکامی هستند که از تسبیب به نفی اضرار، انتزاع پیدا میکنند. یعنی اگر شارع بخواهد جعل احکامی بکند که آن احکام جلوی اضرار را بگیرد باید این مسیر را طی کند: اولا این که تحریم مولوی کند، بعدا حکم به تدارک کند، اگر در مواردی هم هست باید قصاص هم بکند. و اینها همه وسائلی هستند، هم وسائلی که جلوی شخص را میگیرد و هم وسائل اجراییهای که جلوی جامعه را میگیرد که دیگر کسی ضرر انجام ندهد. این از اضرار فهمیده میشود.
چون اضرار جنبۀ صدوری به فاعل دارد لذا لاجرم حکم مولوی در اینجا بار میشود ولی در ضرر جنبۀ صدوری نداشت، ضرر یعنی نقص، حالا این نقص از ناحیۀ چه کسی آمده؟ نه ممکن است از ناحیۀ شارع آمده باشد، شارع که فاعل نیست. ولی اضرار جنبۀ انتساب به فاعلی دارد. یک دفعه عرض کردیم در آنجا، میگویند که مصدر به معنای اسم فاعل و اسم مفعول میآید، آنجا گفتیم که این حرف غلط است که این نحویین میگویند که مصدر به معنای اسم فاعل می آید، مصدر به معنای حیثیت فاعلی میآید نه به معنای اسم فاعل. حیثیت فاعلی والّا هیچ وقت مصدر به معنای فاعل نیامده یعنی ضربی که شما میگویید ضرب زید شدیدٌ، وقتی که ضرب میگویید یا ضرب به معنای اسم فاعل است یعنی جهت فاعلی که در خارج انجام شده، این شدید بوده،...به معنای ضارب است، ضرب به معنای ضارب نیست، یا حیثیت مفعولی دارد یعنی کتکی که زید خورد خیلی حسابی کتک خورد! جانانه خورد! نه اینکه ضرب در اینجا به معنی مضروب است که مضروب زید باشد، کی ضرب به معنای اسم فاعل میآید؟ مگر در باب مبالغۀ زیدٌ عدلٌ در آنجا عدل به معنای عادل میآید. حیثیت فاعلی نه اسم فاعل، و این دوتاست.
