جلسه ۲۸
4سؤال: ...؟
جواب: بحث تجرّی نیست، فقط بحث ضرر است. اگر تجرّی هم نمی خواست بكند، می گوید آقا من اصلاً دلم می خواهد، این از آباء و اجدادی به من رسیده من نمی توانم دل بكنم از این، بالاخره یك كاری دارد انجام می دهد در خارج، این كاری كه دارد انجام می دهد ضرری برای ...
سؤال: ...؟
جواب: خب این حقّش است، حقّش است، ظاهراً به پیغمبر می گوید نمی خواهم قبول كنم، نمی خواهم، درخت من است من در مقابلش درخت نمی خواهم از نظر ظاهر شرعی می خواهیم نگاه كنیم...
سؤال: حق كشی كرده اینجا
جواب: چرا حق كشی كرده؟
سؤال: خودش است امّا...
جواب: نمی خواهد قبول كند، به پیغمبر می گوید من نمی خواهم قبول كنم، آیا این درخت حقّ من است یا نه؟ پیغمبر می فرمایند بله. پیغمبر می فرمایند این درختت را به این انصاری بده یك درخت دیگر به تو می دهم، حقّ من است قبول نكنم.
سؤال: آن حقّ خودش را در خودش كه نمی خواهد
جواب: چرا؟
سؤال: با توجّه به اینكه ...
جواب: آن یك مسألۀ دیگر است، صحبت تجرّی نیست، صحبت سر این است كه من درخت خودم را می خواهم، حالا پیغمبر می گویند درخت خودت را می خواهی، باشد، ولی باید اجازه بگیری. می گوید من اجازه نمی خواهم بگیرم! اینجا این قضیه پیش می آید كه وقتی كه می گویند باید اجازه بگیری، یعنی من از حقّ خودم می خواهم استفاده بكنم و لو با ضرر زدن به دیگران. خب الان پیغمبر برای اینكه جلوی ضرر گرفته بشود اصلاً قلع مادۀ فساد می كند، به این تدارك ضرر نمی گویند. تدارك این است كه یك شخصی به یك شخصی ضرر وارد كند، بگوییم خب حالا که من این ضرر را وارد كردم در مقابل این، من این را به شما می دهم، این می شود تدارك. ولی این تدارك نیست، این از اوّل ریشه را كنده

