جلسه ۲۷
4می ماند اینكه چطور ایشان آمده اند در اینجا نفی حكم را به لسان نفی موضوع گرفته اند؟
اشكالی كه در اینجا وارد می شود این است كه در نفی حكم به لسان نفی موضوع همیشه عنوانی در اینجا باید باشد كه آن موضوع منتفی بشود و به واسطۀ إنتفاء آن موضوع احكامی كه روی این موضوع هستند بار بشود مثل فرض كنید كه من باب مثال لا سهوَ... یا لا شكَّ لكثیر الشّك. شك در اینجا یك عنوان است برای مصادیقی كه در تحت آن هستند و با نفی آن عنوان ما نفی معنون می كنیم كه آن شكّ خارجی باشد و وقتی كه آن شكّ خارجی نفی شد احكامش هم از بین می رود. خب اگر ما در اینجا ضرر را بخواهیم نفی كنیم حكم ضرر در اینجا چیست كه شما آمده اید با نفی موضوع می خواهید آن را بردارید؟ ضرر را اگر شما به معنای مصدری می گیرید كه همان اضرار است خب حكم آن تحریم است و ضمان و تدارك. در ظرف ضرر اگر یك عملی انجام شد كه ضرر است حكم آن تحریم است دیگر یا اینكه ضمان است دیگر، جبران و تدارك است دیگر، چطوری كه معنایی كه برای این لاضرر و لاضرار كرده اند- همان معنایی كه حالا إن شاء اللَه شاید فردا بیاییم این معنا را بیان كنیم - این است كه ضرر غیر متدارك برداشته می شود، لاضرر غیرَ متداركٍ، امّا ضرر متدارك این دیگر ضرر نیست، اصلاً عرف به آن ضرر نمی گوید پس بنابراین حكم ضرر تدارك است. حكم ضرر در ظرف ضرر( آن نقص) تحریم است، حرمت است. آیا معنا دارد ما بگوییم در اینجا شارع آمده تحریم و ضمان را بر می دارد؟ نفی حكم می كند به لسان نفی موضوع؛ می گوید لاضرر منظور از لاضرر حرمت است و تدارك. این خلاف فرض است، این كه معنا ندارد لذا خود مرحوم آخوند در اینجا آمده گفته اینكه ما در اینجا داریم می گوییم كه نفی حكم است به لسان نفی موضوع، در اینجا این است كه احكامی كه مترتّب هستند بر افعال مكلفین در ظرف غیر ضرر، آن احکام از افعال مکلفین در ظرف ضرر برداشته می شود.

